پارت
پارت ۱۷
خیلی پر جنب و جوشه و خیلی شوخ طبع ولی من زیاد اینجوری نیستم لااقل داداشمو مسخره نمی کردن همینجور توی فکر بودم که متوجه شدم دارم نزدیک خونه میشم اصلا احساس خوبی نداشتم نمی خواستم سونیک رو ببینم و در اینحال میخواستم تا فردا صبح با سیلور دردودل کنم هیی دیگه دم در رسیده بودم هوا خیلی سرد بود دستام یخ زده بود یه نگاهی به ساعتم انداختم ساعت ۱۱ بود احتمالا همه خوابن پس بی صدا وارد خونه میشدم وقتی وارد خونه شدم همونجور که انتظار میرفت همه خواب بودن کتم رو آویزون کردم و وارد اتاق شدم لباسم عوض کردم و توی اشپز خونه رفتم تا شام بخورم سیلور غذا درست کرده بود گوشیم رو چک کردم سیلور پیام فرستاده بود برای ساعت ۹ بود گفته بود فردا باید بریم دنبال شدو . منطقی بود چون این چند روز روهم من ازشون گرفته بودم شروع به غذا خوردن کردم که یکی صدام زد صدا از پشت بود غذا افتاد تو گلوم و داشتم سرفه میکردم یکم بهتر شدم بعد پشتمو نگاه کردم سیلور بود یه نفسی تازه کردم و سیلور آمدو کنارم نشست
سیلور. سلام خسته نباشی
لونا . مرسی
سیلور. چیزی شده به نظر نگرانی
لونا. ه هیچی
بعد چشمام پر اشک شد آما سریع پاکشون کردم
سیلور. بهام صحبت کن میدونی که من تورو مثل خواهرم میبینم و نمیخوام ناراحت ببینمت
لونا. من واقعا متاسفم برای تمام اتفاقاتی که براتون افتاده من نمی خواستم شدو گم شه و شوما آنقدر اذیت شید من همه چیز تقصیر منه من من واقعا نمیدونم چیکار کنم
وبعد سرمو روی میز گذاشتم و سیلور خار هامو نوازش کرد
سیلور. خوب اینکه شدو گم شده و توی بعد دیگه رفته شاید تقصیر تو باشه اما تودار تمام تلاشتو میکنی تا همه چیز رو درست کنی من می دونم چه درد های رو پشت سر گذاشتی شاید نتونم احساستو درک کنم اما میتونم کمکت کنم با مشکلت کنار بیای ولی بازم اره که تقصیر توعه که شدو توی بعد دیگستا
لونا. خیلی تعسیر گذار بود
(هردو خندیدن )
لونا. هی سیلور ممنون که هستی
سیلور .از تو ممنونم که کمکم کردی دل بلیز رو ببرم هی هی خیله خوب حالا غذا بخور به منم بده
برای سیلور غذا ریختم و شروع به خوردن کردم
لونا . (با دهن پور از غذا) خیلی خوش مزه شده دلم برای آشپزیت تنگ شده بود
سیلور . ممنون
بعد از تموم شدن غذا
سیلور. حالا پاشو که بخوابی که فردا کلی ماجرا داریم
لونا . باش شب بخیر
سیلور. شب خوش
بعد یه نگاه به ساعت انداختم ساعت ۱۲ بود و غذا خیلی بهم چسبیده بود خوبه حالا بعد ار یه روز سخت
لونا. سلام تخت خوابم آمدم پیشت
وبعد روی تخت خوابیدم
از زبون سونیک
خیلی پر جنب و جوشه و خیلی شوخ طبع ولی من زیاد اینجوری نیستم لااقل داداشمو مسخره نمی کردن همینجور توی فکر بودم که متوجه شدم دارم نزدیک خونه میشم اصلا احساس خوبی نداشتم نمی خواستم سونیک رو ببینم و در اینحال میخواستم تا فردا صبح با سیلور دردودل کنم هیی دیگه دم در رسیده بودم هوا خیلی سرد بود دستام یخ زده بود یه نگاهی به ساعتم انداختم ساعت ۱۱ بود احتمالا همه خوابن پس بی صدا وارد خونه میشدم وقتی وارد خونه شدم همونجور که انتظار میرفت همه خواب بودن کتم رو آویزون کردم و وارد اتاق شدم لباسم عوض کردم و توی اشپز خونه رفتم تا شام بخورم سیلور غذا درست کرده بود گوشیم رو چک کردم سیلور پیام فرستاده بود برای ساعت ۹ بود گفته بود فردا باید بریم دنبال شدو . منطقی بود چون این چند روز روهم من ازشون گرفته بودم شروع به غذا خوردن کردم که یکی صدام زد صدا از پشت بود غذا افتاد تو گلوم و داشتم سرفه میکردم یکم بهتر شدم بعد پشتمو نگاه کردم سیلور بود یه نفسی تازه کردم و سیلور آمدو کنارم نشست
سیلور. سلام خسته نباشی
لونا . مرسی
سیلور. چیزی شده به نظر نگرانی
لونا. ه هیچی
بعد چشمام پر اشک شد آما سریع پاکشون کردم
سیلور. بهام صحبت کن میدونی که من تورو مثل خواهرم میبینم و نمیخوام ناراحت ببینمت
لونا. من واقعا متاسفم برای تمام اتفاقاتی که براتون افتاده من نمی خواستم شدو گم شه و شوما آنقدر اذیت شید من همه چیز تقصیر منه من من واقعا نمیدونم چیکار کنم
وبعد سرمو روی میز گذاشتم و سیلور خار هامو نوازش کرد
سیلور. خوب اینکه شدو گم شده و توی بعد دیگه رفته شاید تقصیر تو باشه اما تودار تمام تلاشتو میکنی تا همه چیز رو درست کنی من می دونم چه درد های رو پشت سر گذاشتی شاید نتونم احساستو درک کنم اما میتونم کمکت کنم با مشکلت کنار بیای ولی بازم اره که تقصیر توعه که شدو توی بعد دیگستا
لونا. خیلی تعسیر گذار بود
(هردو خندیدن )
لونا. هی سیلور ممنون که هستی
سیلور .از تو ممنونم که کمکم کردی دل بلیز رو ببرم هی هی خیله خوب حالا غذا بخور به منم بده
برای سیلور غذا ریختم و شروع به خوردن کردم
لونا . (با دهن پور از غذا) خیلی خوش مزه شده دلم برای آشپزیت تنگ شده بود
سیلور . ممنون
بعد از تموم شدن غذا
سیلور. حالا پاشو که بخوابی که فردا کلی ماجرا داریم
لونا . باش شب بخیر
سیلور. شب خوش
بعد یه نگاه به ساعت انداختم ساعت ۱۲ بود و غذا خیلی بهم چسبیده بود خوبه حالا بعد ار یه روز سخت
لونا. سلام تخت خوابم آمدم پیشت
وبعد روی تخت خوابیدم
از زبون سونیک
- ۵.۸k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط