{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک عمر من فکر میکردم این مرتیکه ، عموی ♥ســوبــاســـا♥ بو

یک عمر من فکر میکردم این مرتیکه ، عموی ♥ســوبــاســـا♥ بوده ...

بعدش سوال میشد برام چرا هر وقت پدرش میره سفر این پیداش میشه ؟!

یا هر وقت پدرش میومد این یهو غیبش میزد ؟!

وقتی زیر نویس انگلیسی رو دیدم فهمیدم : این دوست پسر مادرش بوده :|

هرکی مثل من گول این مرتیکه رو خورده نظر بده :| :)
دیدگاه ها (۲)

تو داف این و اون باش مـــــن ترجیحمیدم پرنسس بابام بمونم.......

زﯾــﺮ ﺑــﺎرون ﺗـﻨـﺪﯾــﺎ ﺑـﺎﯾـﺪ ﭼـﺎﻗـﻮ ﺧـﻮرد . . .ﯾــﺎ ﺑــﺎﻻ ...

ﯾﻪ همکلاسی داشتیم اﺳﻤﺶ ﺑﺎﻗﺮ ﺑﺎﻗﺮی ﺑﻮد استاد همیشه اول ﻓﺎﻣﻠﯿ...

وقتی به مشکلاتم فکرمیکنم میخوام خودکشی کنم :(..ولی وقتی یادم...

خودکار ابری

★彡   Part 59 彡★ ( رینا ) موندنی میمونه و رفتنی باید بره.من ه...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 138♡⁠。⁠)⁩بیشتر ...

____[The Forbidden Crossing]____

I can be myself with himPart⁸⁶ساعت دو نصفه شب بود..تقریبا طر...

آپدیت اوسی/ شیطان کش /هانولا/گل بابونهو بلاخره وقت آپدیت رسی...

𝑴𝒓. 𝑱𝑲 | 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏پرتوی های طلایی و زرد خورشید از پشت پرده های ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣30🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)هرچی جلو تر میرفتیم گل...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.8کوک:ولش کن بهتره یکم بخوابم رو کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط