{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند وقتی می شود آیینه حسرت می کشد

چند وقتی می شود آیینه حسرت می کشد
خانه از نادیدنت رنجی بغایت میکشد
پنجره ِ بارانی و نبض ِ زمان بد می زند
اشک ِ روی گونه ها خطی به صورت میکشد
بستر ِ احوال ِ ما در ِ اضطراب ِ ممتدی
ناصبور از دوری ات جیغ ِ شماتت میکشد
پرده های ِ بسته ، با شلاق باد از هم گسست
اَنگ ِ عریانی بر این اندام عفّت میکشد
در بلاتکلیف ِ ما ، من بودم و یک خاطره
کورراهی شدکه ما را سوی قسمت می کشد
اصل ها ، اصلند و فرعیات فرعی، بگذریم
عشق سرکش عاشقان را سمت خفّت میکشد
ناخدای بی خدای ِ از خدایان بی خبر
تا کجاها ، کشتی ات ما را به غربت میکشد
دیدگاه ها (۲۵)

بیا تقسیم کن این فرصت ِ دیدار را با من بغل کن زیر ِ باران عط...

عشق تو هر روز شودبیشترهی بزند بر دل من نیشتر گرمی عشق تو جنو...

به کویَت با دل شاد آمدم، با چشم تر رفتمبه دل امید درمان داشت...

من گرفتار تو بودم تو گرفتار خودتمن شدم یار تو اما توشدی یار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط