{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من گرفتار تو بودم تو گرفتار خودت

من گرفتار تو بودم تو گرفتار خودت
من شدم یار تو اما توشدی یار خودت
من شدم شمع شب افروز تو در تنهایی
تو شدی ماه درخشان شب تار خودت
گفته بودم که کشم بار غمت را بر دوش
ای دریغا که شدی یار دل آزار خودت
شب و روزم شده لبریز خیال تو ولی
بی خیال منی و غرق در افکار خودت
دُور چشمان تو گشتن شده هر دم کارم
تو شدی دایره ی نقطه ی پرگار خودت
تا که ناز تو خریدار شدم قیمت جان
تو شدی مشتریِ عشوه ی بازار خودت
دیدگاه ها (۱۱)

به کویَت با دل شاد آمدم، با چشم تر رفتمبه دل امید درمان داشت...

چند وقتی می شود آیینه حسرت می کشدخانه از نادیدنت رنجی بغا...

نسبت عشق به من نسبت جان است به تنتو بگو من به تو مشتاق ترم ی...

باید خبر را بی‌خبر باشی بفهمیدر انتظارش پشت در باشی بفهمیحال...

اعتماد پارت|۱۳۹|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط