پارت۳۲
پارت۳۲
Love
جیسونگ اون شب رو با گریه هایه بوم گزروند
صبح زود بلند شود بوم همونطور لخت کنارش خوابیده بود
رفت تبقه پایین خدمت کار ها درحال حاظر کردن صبحونه بودن به تبقه بالا برگشت ولی به جلسه اینکه پیش بوم بره رفت پیش مینهو تا بهش بگه برادرش چه بلایی سر بوم عزیزش آورده که وقتی در اتاق رو باز کرد از تعجب رید....... چیز ببخشید ..خیلی تعجب کرد
یوجو به پشت خوابیده بود و یکی از دوستاش رو دهن مینهو بود
و مینهو یکی از پاهاش رو کمر یوجو و یکی از دوستاش پشت گردن یوجو بود
همون لحظه مینهو از خواب بیدار شود و چشمش به جیسونگ خورد
جیسونگ: خودتو جمعو جور کن بیا اتاق مطالعه کارت دارم
مینهو:,چشم ارباب
جیسونگ رفت به اتاق مطالعه و منتظر مینهو موند
وقتی مینهو اومدگف
مینهو:باهام چیکار داشتی باتوم
جیسونگ:بشید
مینهو رفت جلو و رویه صندلیه جلویه جیسونگ نشست و گفت
مینهو :جانم
جیسونگ:فکر کنم فهمیدی که برادرم نامزد برادرته
مینهو:خب؟
جیسونگ: باید جدا شدن!
مینهو تعجب کرد
مینهو:چرا اونا همو خیلی دوست دارن
جیسونگ:نه خیر برادر شما بوم عزیز منو مجبور به ازدواج کرده کتکش زده و بهش تجاوز کرده
مینهو:خب آره همون کاری که من باتوم کردم ولی بعد عاشقم شدی
مینهو خیلی ریلکس این حرف رو زد وجیسونگ رو خیلی متعجب کرد و بعد ادامه داد
مینهو: صبحونه میخان گرسنمه
Love
جیسونگ اون شب رو با گریه هایه بوم گزروند
صبح زود بلند شود بوم همونطور لخت کنارش خوابیده بود
رفت تبقه پایین خدمت کار ها درحال حاظر کردن صبحونه بودن به تبقه بالا برگشت ولی به جلسه اینکه پیش بوم بره رفت پیش مینهو تا بهش بگه برادرش چه بلایی سر بوم عزیزش آورده که وقتی در اتاق رو باز کرد از تعجب رید....... چیز ببخشید ..خیلی تعجب کرد
یوجو به پشت خوابیده بود و یکی از دوستاش رو دهن مینهو بود
و مینهو یکی از پاهاش رو کمر یوجو و یکی از دوستاش پشت گردن یوجو بود
همون لحظه مینهو از خواب بیدار شود و چشمش به جیسونگ خورد
جیسونگ: خودتو جمعو جور کن بیا اتاق مطالعه کارت دارم
مینهو:,چشم ارباب
جیسونگ رفت به اتاق مطالعه و منتظر مینهو موند
وقتی مینهو اومدگف
مینهو:باهام چیکار داشتی باتوم
جیسونگ:بشید
مینهو رفت جلو و رویه صندلیه جلویه جیسونگ نشست و گفت
مینهو :جانم
جیسونگ:فکر کنم فهمیدی که برادرم نامزد برادرته
مینهو:خب؟
جیسونگ: باید جدا شدن!
مینهو تعجب کرد
مینهو:چرا اونا همو خیلی دوست دارن
جیسونگ:نه خیر برادر شما بوم عزیز منو مجبور به ازدواج کرده کتکش زده و بهش تجاوز کرده
مینهو:خب آره همون کاری که من باتوم کردم ولی بعد عاشقم شدی
مینهو خیلی ریلکس این حرف رو زد وجیسونگ رو خیلی متعجب کرد و بعد ادامه داد
مینهو: صبحونه میخان گرسنمه
- ۱۶۸
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط