چه فلسفهی هیجانانگیزی در نام تو آرامیدهاست که صدایت می
چه فلسفهی هیجانانگیزی در نام تو آرامیدهاست که صدایت میزنم و در ثانیههای اندک؛ آسمان بهخود میپیچد و ناودانی مدهوش میشود.
از بوی کاهگل خانه مادربزرگ و دعای ماهیها که مپرس!
چه منطق روشنی در نام تو سلطنت میکند که صدایت میزنم و روزهای تقویم به شتاب بادهای گرمسیری به بهار میرسند.
از عطر نارنج و چای دودی؛ از آلاچیق قدیمی خانه پدری که مپرس!
دلبر کوچک اندام من؛
صدایت که میزنم
جبر به اختیار میرسد
حال شمعدانیها خوب میشود
و قهوه کوک!
دلبر کوچک اندام من!
صدایت زدهام
باران میبارد
باران میبارد.
#محمدصالح__هاشمیان
از بوی کاهگل خانه مادربزرگ و دعای ماهیها که مپرس!
چه منطق روشنی در نام تو سلطنت میکند که صدایت میزنم و روزهای تقویم به شتاب بادهای گرمسیری به بهار میرسند.
از عطر نارنج و چای دودی؛ از آلاچیق قدیمی خانه پدری که مپرس!
دلبر کوچک اندام من؛
صدایت که میزنم
جبر به اختیار میرسد
حال شمعدانیها خوب میشود
و قهوه کوک!
دلبر کوچک اندام من!
صدایت زدهام
باران میبارد
باران میبارد.
#محمدصالح__هاشمیان
- ۱.۹k
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط