{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(گذشته یه روباه و اینده ی روباه) پارت 3

(گذشته یه روباه و اینده ی روباه) پارت 3
بعد بوروتو گفت :الفرار
و دویید
کاواکی :وااات
بعد کاواکی هیماری رو برداشت و رفت دنبال بوروتو
بوروتو هم که تنها جایی که برلد بود مغازه ایچیراکو رامن بود
و کاواکی و هیماری رو برد همون جا
ناروتو :هاااااان
هیناتا گفت :شاید اتفاقی افتاده
ناروتو :مثلا چه اتفاقی؟؟؟
هیناتا :نمیدونم اما اون ها سربند کونوها رو داشتن یعنی گنینن
ناروتو :نه حتما اشتباه دیدی
(خب انتظار چی دارین ناروتو احمقه )
هیناتا هم حرف ناروتو رو قبول کرد و گفت :اره شاید توهم زدم
بعد ناروتو هیناتا رو برد خونشون و نجی رو دید دم در
نجی :هیناتا ساما خوبین!! چی شده؟؟؟
هیناتا : چیز خاصی نیست
نجی :هیناتا ساما پاتون پیچ خورده
و نجی با کمک ناروتو هیناتا رو برد داخل و یه جا نشستن و با بانداژ پای هیناتا رو بست
نجی :ناروتو چی شده؟؟ نکنه تقصیر توعه
ناروتو :نه ،، یکی خورد به هیناتا و اونم داشت میافتاد و منم گرفتمش
نجی :که اینطور ،، مرسی
ناروتو :خب پس من دیگه میرم
نجی :ممنون ،، مراقب خودت باش
ناروتو هم دست تکون داد و رفت
از اون طرف بوروتو رفت و رامن خرید و برد برا ناروتو
بوروتو و کاواکی و هیماری هم رفتن دم در ناروتوناروتو هم داشت از پیش هیناتا می اومد ناروتو وقتی رفت دم در یهو بوروتو رو دید
اول میخواست باهاش دعوا کنه که یهو بوی رامن اومد
بوروتو :نظرت چیه بیایم تو
ناروتو :اوهوم
بعد رفتن داخل خونه
بوروتو :ما میخوایم اینجا یه چند روز بمونیم
ناروتو :واااااات
بوروتو :من میتونم برات رامن درست کنم و غذا درست کنم
ناروتو هم گفت :
هاهاها نمیگم
دیدگاه ها (۳)

(گذشته روباه و اینده روباه ) پارت 4ناروتو هم قبول کرد فردا ...

(گذشته روباه و اینده روباه) پارت 5هیناتا :ن ن نا ناروتو کون...

پارت 3 و 4 رو امروز میزارم شاید پارت 5 روهم گذاشتم 😁

یه مقدار تغییرات دادم

(گذشته روباه و اینده روباه) پارت دوم حالا میایم ادامه داستان...

سلام یه رمانی نوشتم اسمش حالا هنوز اسمش رو انتخاب نکردم 😅😅 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط