{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part :15
که یهو دوباره خوردم به یه چیزی این سری خیلی سفت تر بود. بالا رو نگاه کردم از چیزی که فکر میکردم بدتر شد. خوردم به داداش لیلی یعنی جونگکوک. سفت دستم رو گرفت و بلندم کرد. خیلی دردم گرفت میخواستم جیغ برنم اما دستش زود گذاشت رو دهنم و برد سمت خودش.
جونگکوک:خیلی به دست و پا میپیچی
جونگکوک:نکنه جاسوسی
ا/ت:اممممم ( دست جونگکوک رو دهنش بود نمیتونشت درست صحبت کنه)
جونگکوک دستش رو برمی‌داره و ا/ت شروع میکنه به تندتند نفس کشیدن.
ا/ت:من..... جاسوس.... نیستم...... من..... فقط..... اومده..... بودم..... تولد... لیلی... (مثلا وسط حرف زدنش مکث میکنه)
جونگکوک:از کجا باور کنم که راست میگی
ا/ت:میتونی از لیلی بپرسی
جونگکوک :بهتره تنبیهت کنم تا به زبون بیاری از طرف کی هستی
ا/ت:چی.....
جیمین:داری چیکار میکنی
بعد جونگکوک منو ول کرد و من بدون گوش دادن به حرفشون رامو کشیدم و رفتم. قلبم داشت میومد دهنم آخه به خودش نمگیه پسر به این جذابی نباید همچنین کاری رو با یه دختر بکنه نمیگه قلبم میریزه.
یک ساعت بعد
نشسته بودم داخل سالن کم کم داشتم خسته میشدم. نه خبری از لیلی بود نه من از ترسم نمیرفتم دنبالش که دیگه دوباره به جیمین یا جونگکوک برخورد نکنم.
ا/ت:دیگه نمیتونم
بلند شدم رفتم بیرون بدون برداشتن وسایلم نه چیز دیگه. حتا پالتوم رو هم برنداشتم. همین جوری داشتم قدم میزدم که بارون شروع باریدن کرد. من عاشق بارونم و همچنین عاشق نور ماه. ترکیب این دوتا یه چیز دیگش.
همین جوری زل زده بودم به ماه که متوجه شرایطم شدم. کاملاً خیس شده بودم.
ا/ت: اگه یکم دیگه وایسم سرما میخورم
و دوباره شروع به قدم زدن کردم.
رسیدم خونه. کلید رو انداختم. کفش های مردونه نظرم رو جلب کرد. اول فکر کردم بابامه ولی یلدم افتاد بابام از این کفش ها نداره. آروم آروم رفتم بالا. صدای فنر تخت رو بالا پایین میشد رو میشنیدم. آروم آروم همه‌ی اتاق هارو نگاه کردم و فقط اتاق ماریا مونده بود که ته سالن بود.
رفتم سمت در، در یک کوچولو باز بود از لایه در نگاه کردم با چیزی که رو به رو شدم...............



ادامه دارد......
حمایت یادتون نره.

کامنت:20
لایک :20

جایزه یکی از (mirth) :@27.28
دیدگاه ها (۱۲)

Part :16از لایه در نگاه کردم با چیزی که روبه رو شدم سر جام ی...

Part :17.... : ممنون خانم که بهم اطلاع دادید که با چه ماری ت...

Part :14که یه صدایی از پشت سرم اومد. اولش ترسیدم ولی بعدش قک...

Part :13.... :من لئو ام لئو :اصلا مگه منو میشناسی!؟ و بعد زد...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟗ا/ت: من... همینجور خیره تو چشمام مونده بو...

مافیای من☆پارت۲ جونگکوک:واقعا برات متاسفم چطور تونستی؟ا/ت:صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط