Part
Part :14
که یه صدایی از پشت سرم اومد. اولش ترسیدم ولی بعدش قکر کردم لیلیه که با خیال راحت برگشتم. وقتی برگشتم با چیزی مواجه شدم مو به تنم سیخ شد.
پشت سرم یه سگ وایستاده بود. من از بچگی از سگ میترسیدم
و الان یه سگ بزرگ پشتم وایستاده بود. سعی کردم جیغ نزنم اما نشد. و شروع کردم به جیغ زدن و میدویدم. که خوردم به یک چیزی و افتادم زمین. وقتی به بالا نگاه کردم یه مرد وایستاده بود.
دستش رو دارز کرد.
جیمین :من جیمینم
منم دستش رو گرفتم و از زمین بلند شدم.
ا/ت:منم ا/تم
جیمین :از آشنایی باهاتون خوشبختم
ا/ت:همچنین
جیمین :اتفاقی افتاده که دارید میدوید؟
اصلا یادم رفته بود یه سگ دنبالمه.
ا/ت:یه سگ گنده دنبالمه
وقتی جیمین خم شد تا پشتمو نگاه کنه فهمیدم فاصله مون خیلی کمه یکم معذب شدم آخه تا حالا به یکی اینقدر نزدیک نشده بودم.
که با صدای خندش از فکر اومدم بیرون.
جیمین :این سگ جونگکوکه
ا/ت:واقعا؟
جیمین :اره چطور؟
ا/ت:نمیترسه!؟
جیمین :سگه از جونگکوک میترسه تا جونگکوک از سگه
ا/ت : تو کیه این خانواده میشی؟
جیمین : من دوست جونگکوکم
ا/ت:بگو پس چرا این همه اطلاعات ازش داری (بامزه اینو گفت)
بعد جیمین شروع به خندیدن کرد اما ا/ت گیج بهش نگاه میکرد.
ا/ت :به چی میخندی؟
جیمین:خیلی بامزه حرف میزنی
ا/ت:واقعا
جیمین :من دیگه میرم فعلا
بعد از اینکه جیمین رفت. داشتم فکر میکردم که جونگکوک هم مثل دوستش مهربونه یا نه.
که یهو..............
ادامه دارد......
حمایت یادتون نره.
لایک :20
کامنت :20
که یه صدایی از پشت سرم اومد. اولش ترسیدم ولی بعدش قکر کردم لیلیه که با خیال راحت برگشتم. وقتی برگشتم با چیزی مواجه شدم مو به تنم سیخ شد.
پشت سرم یه سگ وایستاده بود. من از بچگی از سگ میترسیدم
و الان یه سگ بزرگ پشتم وایستاده بود. سعی کردم جیغ نزنم اما نشد. و شروع کردم به جیغ زدن و میدویدم. که خوردم به یک چیزی و افتادم زمین. وقتی به بالا نگاه کردم یه مرد وایستاده بود.
دستش رو دارز کرد.
جیمین :من جیمینم
منم دستش رو گرفتم و از زمین بلند شدم.
ا/ت:منم ا/تم
جیمین :از آشنایی باهاتون خوشبختم
ا/ت:همچنین
جیمین :اتفاقی افتاده که دارید میدوید؟
اصلا یادم رفته بود یه سگ دنبالمه.
ا/ت:یه سگ گنده دنبالمه
وقتی جیمین خم شد تا پشتمو نگاه کنه فهمیدم فاصله مون خیلی کمه یکم معذب شدم آخه تا حالا به یکی اینقدر نزدیک نشده بودم.
که با صدای خندش از فکر اومدم بیرون.
جیمین :این سگ جونگکوکه
ا/ت:واقعا؟
جیمین :اره چطور؟
ا/ت:نمیترسه!؟
جیمین :سگه از جونگکوک میترسه تا جونگکوک از سگه
ا/ت : تو کیه این خانواده میشی؟
جیمین : من دوست جونگکوکم
ا/ت:بگو پس چرا این همه اطلاعات ازش داری (بامزه اینو گفت)
بعد جیمین شروع به خندیدن کرد اما ا/ت گیج بهش نگاه میکرد.
ا/ت :به چی میخندی؟
جیمین:خیلی بامزه حرف میزنی
ا/ت:واقعا
جیمین :من دیگه میرم فعلا
بعد از اینکه جیمین رفت. داشتم فکر میکردم که جونگکوک هم مثل دوستش مهربونه یا نه.
که یهو..............
ادامه دارد......
حمایت یادتون نره.
لایک :20
کامنت :20
- ۲.۵k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط