{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نباید از جلوی چشمم دور شی امگاخطرناک

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 15
-نباید از جلوی چشمم دور شی امگا...خطرناک-
همون لحظه در باز شد و یونگی در حالی که سرش رو میخاروند و چیزی جز یه شلوار گرمکن نپوشیده بود در رو باز کرد.
-مین یونگی؟!
-د-دتر؟!
-تهیونگ شی؟!
از اون پشت جیمین در حالی که یه پیژامه جوجه ای گوگولی پوشیده بود و چهره اش تقریبا خواب بود رد میشد ولی با دیدن جونگکوک چشماش تا اخر باز شدن و سمت جونگکوک دوید.
-جونگکوک؟!!
-د-دیمینی!( جیمینی! )
جیمین محکم بغلش کرد و صورتش رو قاب گرفت و بررسی کرد.
-کجا بودی این همه مدت؟!! میدونی چقدر دنبالت گشتم؟! دوماهه که غیب شدی! فکر کردم مردی!
تهیونگ اخم غلیظی کرد، دستش رو دور کمر جونگکوک محکم کرد و لایحه باعث شد جیمین اخم کنه و احساس خفگی کنه. یونگی جیمین رو تو بغلش کشید و از انیگما حسود دور کرد و رایحه خودشو جایگزین کرد.
-ددی!! ل-لایحه! ( ددی!! رایحه! )
تهیونگ رایحه رو کم کرد ولی همچنان دستش دور کمر جونگکوک محکم بود و اخم کرده بود.
-دستت رو از صورت امگای من بکش!
-امگای تو؟!
جیمین با اخمی گفت و از بغل یونگی بیرون اومد و سعی کرد جونگکوک رو سمت خودش بکشه.
-این انیگمای بوگندو کیه کوک؟!
-به چه حقی کوک صداش میکنی؟!
-تو خفه شو
-د-دیمینی-
-این کدوم خریه؟!
-امگای پرو!!
-د-دفتمه!( جفتمه!)
جونگکوک بلند گفت.
-جفتت رو پیدا کردی؟!!!
-اصلا یونگی تو تو خونه این امگای پرو چیکار میکنی؟!
یونگی دهن باز کرد ولی جیمین زودتر جواب داد.
-جفتشم!! به تو چه؟! تو همون کیم تهیونگ پدسگی نه؟! مگه یونگی بیکاره که هروقت بگی بیاد خونت؟!
یونگی سعی کرد جیمین رو بگیره تا همه حرف هایی که راجب تهیونگ گفته رو لو نداده.
-د-دوا ن-نتنین!( دعوا نکنین! )
تهیونگ بوسه ای رو چشم های اشکی جونگکوک گذاشت.
-ببخشید عزیزم... گریه نکن باشه؟؟ دعوا نمیکنیم
و چشم غره ای به جیمین رفت که جیمین که امگا بود نمیتونست اطاعت نکنه.
...
سکوت خونه رو گرفته بود و به جز جیمین که داشت جونگکوک رو چک میکرد کسی چیزی نمیگفت.
-خوب غذا میخوری؟؟ خوب میخوابی؟؟ این بیشعور اذیتت نکرده که نه؟!
-د-ددی ا-اژیت ن-نمیتنه! دوشم د-داله! ک-کوکی ه-هم د-دوشش د-داله! ( ددی اذیت نمیکنه! دوسم داره! کوکی هم دوسش داره! )
-اصلا اگه جفتته چرا مارک نداری؟!
-فضولیش به تو نیومده!
تهیونگ گفت و یونگی اخم کرد.
-با امگای من درست حرف بزن! هی هیچی نمیگم...
-اصلا اون یه انیگماست و تو یه امگای معصوم و ضعیف... اگه از قدرتش روت استفاده کنه چی؟
جونگکوک اخم بامزه ای کرد.
-د-ددی ا-اینتارو ن-نمیتنه! ( د-دی اینکارو نمیکنه! )
-اصلا چرا ددی صداش میکنی... وایسا ببینم... اون-
-تو منو شیطان میبینی؟!!
-هستی!
-یا مسیح تو چجوری با این امگا خیره سر سر میکنی؟!
-درست حرف بزن
تهیونگ برای جلوگیری از کار هایی که نباید جلو اومد و جونگکوک رو براید استایل از بغل جیمین بیرون کشید.
-بسه دیگه... تو براش بد اموزی داری...
-هی!!
-ددی و-واسا! ( ددی وایسا! )
گوشی تهیونگ رو برداشت و از بغلش پایین پرید و گوشی رو به جیمین داد.
-ت-تلپن!( تلفن! )
جیمین مشکوک به تهیونگ نگاه کرد و شمارش رو سیو کرد.
-بهم زنگ-
قبل اینکه جملش تموم بشه تهیونگ جونگکوک رو برده بود.
-اون واقعا یه جای کارش میلنگه یونگی...
-موافقم...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
𝑙𝑖𝑘𝑒:25
𝑐𝑜𝑚𝑚𝑒𝑛𝑡:25
دیدگاه ها (۳۲)

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 16به محض رسیدن به خونه فهمیده بود رات شده و...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 18∆∆هشدار اسمات∆∆ تو کامنتا... ∆∆پایان اسمات...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 14-د-ددی... -ج-جون دلم؟سرش رو از رو سینش برد...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 13مظلومانه گوشی ای نشسته بود و عروسکش رو بغل...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 31با خوشحالی پاهاش رو تکون میداد و منتظر روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط