{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مظلومانه گوشی ای نشسته بود و عروسکش رو بغل کرده بود

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 13
مظلومانه گوشی ای نشسته بود و عروسکش رو بغل کرده بود.
-چ-چلا د-ددی ن-نیمیاد...؟( چرا ددی نمیاد...؟ )
مینجی سعی میکرد با جونگکوک بازی کنه ولی جونگکوک همش تو فکر تهیونگ بود و اصلا حواسش نبود.
-کوکی ما چرا ناراحته؟ هوم؟
جین گفت و بشقاب پر از توت فرنگی ای جلوی جونگکوک گذاشت.
-د-ددی د-دفتش ت-ته م-میاد ت-ته باهم ب-بلیم م-مهونی و-ولی ه-هنوژ ن-نیومد!( ددی گفتش که میاد که باهم بریم مهمونی ولی هنوز نیومده )
-نگران نباش حتما زود میاد. حالا بیا اینارو بخور
-ن-ن-نیمیخام! د-ددی ل-لو م-میخام!( نمیخوام! ددی رو میخوام! )
-من بهش زنگ زدم و گفت تو راهه و الاناس که برسه
کهکشان های اشکی جونگکوک برق زدند.
-و-واگعنی؟؟( واقعا؟؟ )
-هوم
در واقع دروغ میگفت... به جونگکوک رنگ زده بود ولی جونگکوک در دسترس نبود و حالا برای جلوگیری از گریه جونگکوک و پشت بندش گریه مینجی اینو سرهم کرده بود و کارساز هم بود و حالا جونگکوک داشت دوباره بازی میکرد و توت فرنگی هاش رو میخورد. حدودا یک ربع بعد زنگ در به صدا در اومد و وقتی جین در رو باز کرد نامجون که تهیونگ که شونه اش تیر خورده بود رو نگه داشته بود تا پس نیفته رو دید و هینی کشید.
-چی شده؟!
جونگکوک با حس کردن رایحه تهیونگ سمت در دوید و با دیدن تهیونگ خونی و زخمی که به زور رو پاش وایساده بود زد زیر گریه.
-ددی!!!!
...
یونگی در حال وصل کردن سرم به تهیونگ بود و جونگکوک دست تهیونگ رو بغل کرده بود و بی وقفه گریه میکرد.
-جونگکوک بزار زخمش رو تمیز کنم
-نحححح!! ( نهههه! )
-اگه تمیز نکنم خوب نمیشه ها!
-ب-باجه
با هق هق گفت و اجازه داد یونگی کارشو بکنه و به جاش اون یکی دست تهیونگ رو بغل کرد.
-چیشد که اینجوری شد؟! کدوم گوری رفته بودین؟!
°فلش بک°
-فاک بهش!! کدوم عوضی ای به پلیس زنگ زد؟!! ما وقت برای یه درگیری مسخره نداریم!
-حتما کار خودش بوده
ناگهان یه ماشین مشکی از ناکجا اباد جلوی ماشینشون پیچید و یه گروه ادم های نقاب دار با تفنگ پیاده شدن و شروع به شلیک کردن. تهیونگ تلفنش رو برداشت و به ادم هاش که تو ماشین پشتی بودن دستور داد که درگیر بشن و یکیشون رو برای بازجویی نگه دارن.
سه چهار دقیقه بعد همه نقاب دار ها بجز یکیشون مردن و اون یکی هم با چاقویی که روی گردنش بود نگه داشته بودن تا تهیونگ بیاد.
از ماشین پیاده شد و سمتش رفت.
-از کی دستور گرفتی که اینکارو کنی هوم؟!
-ا-از-
همون موقع بود که یکی از نقاب دار های نیمه جون به تهیونگ شلیک کرد. در واقع قصدش شلیک به قلب و مرگ حتمی بود ولی تیرش خطا رفت.
°پایان فلش بک°
-باید بیشتر حواستون میبود خب!! اگه میمرد چی؟!
-بیخیال جین میدونی که تقصیر من نبود که سر من خالی کنی عزیزم.
یونگی بلاخره کارش رو تموم کرد و زخم رو بخیه زد. به محض کنار رفتن یونگی جونگ کوک جوری که به زخم تهیونگ فشار نیاد روی بدنش خوابید و گونش رو به سینه لختش مالید.
-ددی...
-ج-جون دلم؟
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
نویسنده صحبت میکنه...
حقیقتا ناامید شدم..
از کسایی که لایک و کامنت گذاشتن ممنونم
الان به خاطر یه عزیزی این پارت رو گذاشتم ولی این دفعه برسونید دیگه
𝑙𝑖𝑘𝑒: 20
𝑐𝑜𝑚𝑚𝑒𝑛𝑡: 15
دیدگاه ها (۲۹)

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 14-د-ددی... -ج-جون دلم؟سرش رو از رو سینش برد...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 15-نباید از جلوی چشمم دور شی امگا...خطرناک-ه...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 12∆∆جاهایی که مثلث گذاشتم در صورت داشتن روحی...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 12∆∆جاهایی که مثلث گذاشتم در صورت داشتن روحی...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 28این چند وقته همش درگیر جونگکوک بود... ویار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط