{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریاچه خونین :

دریاچه خونین :
فصل اول _پارت 13


چویا برای لحظه ای دستانش را مشت کرد ولی بعد از چند ثانیه دستانش را باز کرد.
و به سمت دختر برگشت و گفت : اره میخوام برم...
و بعد در دلش گفت: نه به خاطر اینکه از بردگی نجات پیدا کنم بخاطر انتقام....
صحنه های آن روز در ذهنش پخش شد و چشمانش ناخودآگاه پر شدند... و قطره اشک کوچکی روی گونه اش سر خورد... ولی زود پاک کرد و به سمت جلو برگشت...

___

ازمون شروع شده بود و زنی میانسال جلو ایستاده و به برده ها نگاه می کرد...
برده در چند دقیقه یک صف بلند شدند و زن میانسال در جلو صف ایستاد و گفت : این ازمون سه مرحله داره موفق باشید مرحله اول شستن ظرف ها و پاک کردن انها بود مرحله دوم چایی ریختن در فنجان و مرحله سوم انتخاب زیباترین ها و جوانترین برده ها بود....

____

تقریبا همه برده ها در مرحله اول و دوم موفق شدند ولی در مرحله سوم اکثر افراد که میانسال بودند حذف شدند و حدود 300 نفر به عنوان خدمتکار انتخاب شدند...
____

چویا : در ازمون قبول شدم و به عنوان خدمتکار قراره برم قصر.... ولی نه به خاطر اینکه به کشوری که همه چیزم رو ازم گرفته خدمت کنم... به خاطر انتقام از ولیعهد....

______

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۴)

دریاچه خونین :فصل دوم _ پارت 1صبح شده بود خورشید داشت طلوع م...

رز آبی پارت ۱۳

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

بوسه ی اجبار پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط