بخونیدش
بخونیدش
مادر مرتضی میگوید این نوشته رادر دفتر یادداشت کوچکی روی میزمرتضی پیدا کرده...میخوام باهات حرف بزنم باهات درد و دل کنم وقتی بهم گفتن که اومدی سراغ من خیلی جا خوردم،خیلی ترسیدم بغلت نکردم که هیچ میخواستم تا اونجا که میتونم ازت فرار کنم اما انگار توقسمت من بودی،قسمت خود خود من عین سایه دنبالم بودی همیشه..همه جا شب ها خواب رو ازم میگرفتی روز ها نمیزاشتی بزنم زیر اواز منو اسیر خودت کردی.راستی؟توازکجا اومدی؟سرطان جون چرا من؟؟دیوونم نمیدونستم به هیچکس رحم نمیکنی الان دیگه ازت نمیترسم فقط ازت یه خواهش دارم اینکه یکم بهم فرصت بدی تا واسه مردمم که عاشقشونم بخونم بهم فرصت بدی تا یه البوم دیگه بسازم یه البوم که وقتی نبودم منو به یاد مردمم بیاره میترسم نه از تو میترسم نه ازاین درد لعنتی که انداختیش به جونم میترسم ازاینکه یه روز فراموشم کنن مردمی که تک تک ترانه هامو به عشقشون خوندم...سرطان بهم امون بده عید94رو ببینم خواهش میکنم ازت..خواهش
مادر مرتضی میگوید این نوشته رادر دفتر یادداشت کوچکی روی میزمرتضی پیدا کرده...میخوام باهات حرف بزنم باهات درد و دل کنم وقتی بهم گفتن که اومدی سراغ من خیلی جا خوردم،خیلی ترسیدم بغلت نکردم که هیچ میخواستم تا اونجا که میتونم ازت فرار کنم اما انگار توقسمت من بودی،قسمت خود خود من عین سایه دنبالم بودی همیشه..همه جا شب ها خواب رو ازم میگرفتی روز ها نمیزاشتی بزنم زیر اواز منو اسیر خودت کردی.راستی؟توازکجا اومدی؟سرطان جون چرا من؟؟دیوونم نمیدونستم به هیچکس رحم نمیکنی الان دیگه ازت نمیترسم فقط ازت یه خواهش دارم اینکه یکم بهم فرصت بدی تا واسه مردمم که عاشقشونم بخونم بهم فرصت بدی تا یه البوم دیگه بسازم یه البوم که وقتی نبودم منو به یاد مردمم بیاره میترسم نه از تو میترسم نه ازاین درد لعنتی که انداختیش به جونم میترسم ازاینکه یه روز فراموشم کنن مردمی که تک تک ترانه هامو به عشقشون خوندم...سرطان بهم امون بده عید94رو ببینم خواهش میکنم ازت..خواهش
- ۵.۵k
- ۲۹ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط