#غیر_ممکنه_عاشقت_شم
#غیر_ممکنه_عاشقت_شم
پارت : ¹⁷
مرد روی ات خیم/ه زد و به بوس/یدن ادامه داد.
اشک های بی اختیار ات روون شدن جلوی چشمش رو گرفته بود و تاری بدی همه جارو فرا گرفته بود.
چیزی شکسته شد.
مرد به سرعت به پشت نگاه کرد ولی دیر شده بود و لگد محکمی به پهلوش خورد. ات تار میدید ولی میتوسنت ورود فرد دیگه ای به اتاق و ضرباتی که دوباره و دوباره به اون مردک وارد میشد رو حس کنه و بشنوه.
وقتی تاری دیدش از بین رفت جین بالای سرش بود و سعی داشت دست های ات رو باز کنه و اون فرد... اون فردی که داشت با مشت های آهنینش به درس حسابی به اون مرد میداد تهیونگ بود.
جین خیلی سریع دست های ات رو باز کرد و اونو همراه دونفر از افرادش از اتاق خارج کرد.
جین دست ات رو محکم گرفت و سمت یه اتاق به حرکت در اومد تا وارد اتاق شد و کنار جین و روی یه صندلی نشست و نفس تازه کرد. با سرعت اکسیژن رو وارد ریه اش میکرد و نفس نفس میزد.
جین : ات همینجا بمون در رو قفل میکنم باید برم پیش تهیونگ خب؟ مراقب خودت باش.
حرفش که تموم شد خیلی سریع اتاق رو به مقصد اتاق دیگه ای که همین الان ازش خارج شده بودن ترک کرد.
قدم هاش خیلی تند بود و کمتر از ۱ دقیقه به اتاق رسید.
البته با صحنه ای مواجه شد که انتظار داشت تا چند دقیقه دیگه پیش بیاد و خیلی سریع پیش اومده بود. تهیونگ اون مرد رو تا حد مرگ کتک زده بود و باید سریع تر تهیونگ رو جدا میکرد.
جین : هی هی پسر بسته بیا کنار فعلا زنده باید باشه
حرفش رو درحالی میزد که سعی داشت تهیونگ و کنار بکشه.
تهیونگ: عوضی مادر جن....../........../...../..ده...
با فشار جین کنار رفت و حرفش نصفه موند.
جین به افرادش که هنوز بیرون بودن اشاره کرد که در رو ببندن.
-همین بود کل تلاشتون؟
جین: من جات بودم سکوت میکردم
مرد خندید و درحالی که خنده دندون های خونیش و نمایان میکرد گفت
-تهدید بود ؟
جین: اسمشو نصحیت بزار
پارت بعد شرط قبلی
پارت : ¹⁷
مرد روی ات خیم/ه زد و به بوس/یدن ادامه داد.
اشک های بی اختیار ات روون شدن جلوی چشمش رو گرفته بود و تاری بدی همه جارو فرا گرفته بود.
چیزی شکسته شد.
مرد به سرعت به پشت نگاه کرد ولی دیر شده بود و لگد محکمی به پهلوش خورد. ات تار میدید ولی میتوسنت ورود فرد دیگه ای به اتاق و ضرباتی که دوباره و دوباره به اون مردک وارد میشد رو حس کنه و بشنوه.
وقتی تاری دیدش از بین رفت جین بالای سرش بود و سعی داشت دست های ات رو باز کنه و اون فرد... اون فردی که داشت با مشت های آهنینش به درس حسابی به اون مرد میداد تهیونگ بود.
جین خیلی سریع دست های ات رو باز کرد و اونو همراه دونفر از افرادش از اتاق خارج کرد.
جین دست ات رو محکم گرفت و سمت یه اتاق به حرکت در اومد تا وارد اتاق شد و کنار جین و روی یه صندلی نشست و نفس تازه کرد. با سرعت اکسیژن رو وارد ریه اش میکرد و نفس نفس میزد.
جین : ات همینجا بمون در رو قفل میکنم باید برم پیش تهیونگ خب؟ مراقب خودت باش.
حرفش که تموم شد خیلی سریع اتاق رو به مقصد اتاق دیگه ای که همین الان ازش خارج شده بودن ترک کرد.
قدم هاش خیلی تند بود و کمتر از ۱ دقیقه به اتاق رسید.
البته با صحنه ای مواجه شد که انتظار داشت تا چند دقیقه دیگه پیش بیاد و خیلی سریع پیش اومده بود. تهیونگ اون مرد رو تا حد مرگ کتک زده بود و باید سریع تر تهیونگ رو جدا میکرد.
جین : هی هی پسر بسته بیا کنار فعلا زنده باید باشه
حرفش رو درحالی میزد که سعی داشت تهیونگ و کنار بکشه.
تهیونگ: عوضی مادر جن....../........../...../..ده...
با فشار جین کنار رفت و حرفش نصفه موند.
جین به افرادش که هنوز بیرون بودن اشاره کرد که در رو ببندن.
-همین بود کل تلاشتون؟
جین: من جات بودم سکوت میکردم
مرد خندید و درحالی که خنده دندون های خونیش و نمایان میکرد گفت
-تهدید بود ؟
جین: اسمشو نصحیت بزار
پارت بعد شرط قبلی
- ۱۷۸
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط