{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل به هم دادن ما فلسفه اش دریا بود

دل به هم دادن ما فلسفه اش دریا بود
گرچه این مشق فقط باب دل ِ صحرا بود
من و تو سنگ ِ صبور ِ کس و ناکس شده ایم
خود برای دل ِدیوانه ی خود بس شده ایم
آنقدر با دل ِ بیچاره ی خود ساخته ایم
که به کلی همه ی قافیه را باخته ایم
زندگی بازی ِتلخی ست که می خشکاند
هرگُلی را که در این مزرعه می رویاند
کاشکی معجزه ی عشق به باران برسد!
زندگی نیست !اگر عشق به پایان برسد
دیدگاه ها (۲)

عاقبت فاصله افتاد میان من و تواینچنین ریخت به هم روح و روان ...

سکوت چشمانتموسیقی گل هاستکه پروانه ها درآنتانگو می رقصندو هل...

خدا یـــــــــــــــــــــــا ...دستـــــــــــــــــــــــا...

شعر فوق العاده زیبا از اقبال لاهوری: دیوانه و دلبسته ی اقبال...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

با خارها راهش را میبندم: شباهت راستافاری و بهائیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط