{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم

پارت سوم


یک ساعت بعد/


کوک:جیمینااا حوله مو بدهه
جیمین:باشه داد نزن
کوک:بدهه من (😂😂😂خندم گرفت)
جیمین حوله کوک رو که رویی کمدش بود رو داد بهش


ویو تهیونگ

اومدم خونه ام بازم مایا(از خودم در اوردمم😂)اومده بود (مایا یجورایی خودش رو به تهیونگ مچسبونه و همش میخواد تهیونگ رو ... کنه اما تهیونگ همیشه دعوا می‌کنه باهاش و مایا نوکر عمارتش هست سردسته نوکر هاش)(😂😂)
مایا بازم لباس خیلی باز پوشیده بود و تهیونگ تا دیدش اعصبی شد ولی رفت تو اتاقش و تو راه که تو پله ها بود گفت
تهیونگ:مایا یک فنجون قهوه بیار
مایا(با یک صدایی ... طورگفت )چشم ارباب
تهیونگ هم رفت و نشست و لباس هاشو عوض کرد و رفت تو گوشیش که مایا در زد

تق تق تق(صدای در هست 😂)

مایا:ارباب میتونم بیام داخل
تهیونگ ؛گمشو بیا
مایا اومد و فنجون قهوه رو گذاشت
تهیونگ:چرا یونیفرم تنت نیست؟
مایا:(حرص در آور)آم چون خیلی گرم بود برای همین
تهیونگ:خفه شو هرزه‌...
مایا:(مظلوم طور)ببخشید ارباب ببخشید دیگه تکرار نمیشه و گریه بی صدا
تهیونگ:گمشو لباس هامو جمع کن(داد بلند)
مایا :چشم ارباب
تهیونگ قهوش رو خورد یک نفسه
مایا:(تو کونش عروسی بودچون تو قهوه از اون قرص بد ها انداخته بود (🤫😑))


تهیونگ:(تهیونگ چیز شده بود)از یقیه لباس مایا گرفت و انداختش تو انبار و خودش رفت سمت بار و....


#کیم_سرین
#تهیونگ_سرین
#فیک_نویس_دربارسلطنتی_تهکوک
#تهیونگ_نفر_بعدی_نیست
دیدگاه ها (۸)

پارت پنجمویو تهیونگپاهاش رو پدال گاز بود و گاز میداد اون موق...

·.¸¸.·♩♪♫ > ▷ ●━━━━━━─── Track: The Blue Danube> ㅤㅤ◁ㅤ❚❚ㅤ▷ㅤ↻...

پارت دوم ویو تهیونگتهیونگ:(همه حرفاش تو دلش میگه )پسره پرو م...

·.¸¸.·♩♪♫ > ▷ ●━━━━━━─── Track: The Blue Danube> ㅤㅤ◁ㅤ❚❚ㅤ▷ㅤ↻...

پارت هفتم تهیونگ از بازوی کوک گرفت خواست ببرتش که کوک:چیکارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط