{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم


ویو تهیونگ

تهیونگ:(همه حرفاش تو دلش میگه )پسره پرو من که می‌دونم باهات چیکار کنم حالا واستا و ببین ...


تهیونگ رو به کوک:ببخشید من فامیلیت رو نمی‌دونم .

کوک؛(با بی حوصله گی تمام گفت:جعون

تهیونگ:اوه آقایی جعون وضعیف درسی شما زیاد خوب نیست من می‌خوام شماره تون رو داشته باشم که هروقت سر کلاس مثل امروز درس هارو گوش نکردید بیام جاتون و بهتون یاد بدم.

کوک:تشکر اما بچه هاییی ضعیف تراز من تویی این کلاس وجود داره و همینطور ممنونم که میخواهید بیاید جایی من اما بنده نمیتونم متأسفم.


تهیونگ:بله شما درست میگید من خواستم فقط بهت تون کمک کنم(حالت ناراحت)


کوک:از کمک شما آقای کیم تهیونگ ممنونم(حالت اینکه انگار از نقشه تهیونگ بو برده)

تهیونگ:بله هرجور راحتی

کوک:ممنون (و رفت)



ویو کوک


کوک:پرو رو مرده بیشعور

که یکدفعه ایی جیمین اومد (جیمین بهترین دوست کوک هست)

جیمین:چیکارت داشت؟

کوک:هیچی

جیمین:اگه هیچی پس چرا گفت وایسا کوک بگو دیگه

کوک:گیر نده گفت بیشتر به درست گوش کن

جیمین:از همین اول داره خط و نشون می‌کشه بیلاخ

کوک:آره



ویو تهیونگ ؛گندش بزنن چقدر سمجه (اعصبانیت و بلند )

یکی از دانش آموز هایی کلاس بغل ای شنید و بدو بدو رفت جایی کوک و به کوک گفت

تهیونگ وسایل هاشو جمع کرد و رفت پایین و رفت تویی دفتر معلم ها و مدیر و ... بهش خوش آمد گفتند و تهیونگ نشست جایی پنجره و تا خود آگاه چشاش به کوک خورد و همینطوری که فنجون قهوه دستش بود به اون نگاه میکرد و محوش شده بود

و معلم کناری سرش این ور و اون ور کرد و دید داره به کوک نگاه می‌کنه

معلم کناری:پسر خوبیه ولی از درس خوندن بدش میاد


تهیونگ:(شوکه شد ولی نشون نداد)وگفت آره تو کلاس داشت خودکار بازی میکرد و هیچی از درس نفهمید

معلم کناری :آره علاقه ایی نداره



و زنگ خورد :دینگ دینگ (مثلاً صدایی زنگه😂)


و تهیونگ از فرصت استفاده کرد و گفت

تهیونگ:ببخشید شما شماره آقایی جون رو دارید؟

معلم کناری: نه ولی اون تویی بار زندگی میکنه میتونی بری از رییس بار شماره اش رو بگیری


تهیونگ:ممنون میشه آدرسش رو بدید.


معلم کناری:بله ادرس﴿سئول ....﴾

تهیونگ؛ممنون آقایی!؟

معلم کناری؛ چان
تهیونگ:اها ممنون آقای چان

چان:لطف دارید

و همه رفتند وکلا مدرسه تموم شد

کوک: مردیکه رو به من چیکار داره خب
(جیمین رو آورده خونش)

جیمین: نمی‌دونم (کپ کرده و همینطور تعجب)

کوک:من باید برم حموم وقتی اعصبی ام

جیمین؛اوک برو

وکوک رفت حموم و جیمین رفت تو گوشیش با دوست دختر حرف میزد

جیمین(اهل یک خانواده پولداره و همینطور جذاب و دختر کش اما کلا فقط با یکی هستش که اونم اسمش هانا هست مامان بابای جیمین خیلی مهربوننن خیلییی و همیشه کوک رو تحویل میگیرن )






اینم برای اون خانمی که منو مسخره کرد گفت کمهه😂 بفرمایید




#کیم_سرین
#تهیونگ_سرین
#فیک_نویس_دربارسلطنتی_تهکوک
#تهیونگ_نفر_بعدی_نیست
دیدگاه ها (۴)

پارت سومیک ساعت بعد/کوک:جیمینااا حوله مو بدههجیمین:باشه داد ...

پارت پنجمویو تهیونگپاهاش رو پدال گاز بود و گاز میداد اون موق...

·.¸¸.·♩♪♫ > ▷ ●━━━━━━─── Track: The Blue Danube> ㅤㅤ◁ㅤ❚❚ㅤ▷ㅤ↻...

میبینی؟·.¸¸.·♩♪♫ > ▷ ●━━━━━━─── Track: The Blue Danube> ㅤㅤ◁...

عشق رویایی پارت 2

#چرا حرف منو باور نمیکنی پارت ⁵⁷همه داخل کلاس شودن بعد اینکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط