『روانی عاشق』
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟕
ویو بیمارستان..
نامجون جیمین و رو کول کرده بود و بقیه هم با دست و پای زخمی وارد بیمارستان شدن..
میا و تهیونگ و کوک سریع رفتن تا حالشون رو بپرسن..
_ج..جیمین کمرت
*اشکال نداره میا زود خوب میشه
^حالتون خوبه
¢اره خوبیم
+خداروشکر اومدین
...
&پرستار لطفا اینارو هم درمان کنید.
پرستار ترکی::چشم
...
پرستارا همرو درمان کردن...
میا خیلی نگران جیمین بود چون یکی از بادیگراد ها با قمه کمر جیمین رو بریده بود و چاک بزرگی روی کمرش بود.
چند تا از پرستارا کمر جیمین و رو باند پیچی کردن...
نامجون از اتاقش اومد بیرون و به اتاق جیمین رفت...
¢میا...
_عه نامجون حالت بهتره
¢اره ممنون
جیمین خوبه؟!
_اره الان براش مسکن زدن خوابیده
¢لایلا چطور؟
_هنوز اتاق توی اتاق عمله
¢اوه
میا
_بله
¢جیمینو دوست داری؟!
_چی
¢اخه زیاد نگران جیمین میشی و همش مراقبشی
_عامم... راستش..
جیمین توی ون بهم گفت که دوسم داره و منم یه جورایی دوسش دارم..
¢اوو
جیمین پسر خوبیه
سعی کن باهاش سرد رفتار نکنی چون توی بچگیش خیلی اسیب دیده
_اوم چشم
میشه بگید چرا جیمین اخلاق جیمین سرد شد..
¢اوم اره
جیمین وقتی ۱۵ سالش بود پدرش خیلی اذیتش میکرده
و یه شب جیمین پدرشو ک*شت..
_عامم اره اینو خودش بهم گفت..
¢واقعا
_اره
¢اینو بهت گفت که باباش جلوی چشمای خودش مامانشو خفه کرد؟
_چ...چی
¢اره
جیمینم مامانشو خیلی دوست داشته ..
_بگردم..
جیمین از خواب بیدار شد...
*س..سلام
¢سلام جیمین
_سلام
*چی داشتین میگفتین؟
_ها هیچی
*همرو شنیدم
¢چی
*اشکال نداره«با خنده»
_همشو شنیدی
*اره جوجه
_چی«لپاش سرخ شد»
¢اوووو
_بهتری؟
*اره یکم
نویسنده::هنوز خبری از لایلا و بچه نبود که یهو پرستار از اتاق عمل اومد بیرون.
جونگکوک::عامم
&چیشد خانم پرستار؟!
پرستار::متاسفانه خانم جونشون رو از دادن
&وای
«به بقیه گفت که پرستار چی گفت»
جونگکوک روی زمین نشست و گریه کرد.
&بچه چی؟!
پرستار::بچه چی؟!
پرستار::بچه حالش خوبه فقط باید چند ماهی توی دسگاه بمونی تا جون بگیره..
^چی میگه رییس..
&«رییس یه تهیونگ گفت که پرستار چی گفت»
^اوه
بقیه از اتاقا بیرون اومدن.
¢چیشد
^لایلا فوت شد اما بچه زندس خداروشکر
_کوک متاسفم«ناراحت»
*متاسفم کوک«ناراحت»
+«گریه»
&چهار پنج ماه باید اینجا باشیم
~چی پنج ماه؟!
^اره به خاطر بچه ی کوک
_من میمونم
¢منم همینطور
=ما هم میونیم«یونگی جیهوپ»
~منم میمونم
^منم میمونم
*پس منم میمونم..
+«لبخند زد»
جونگکوک از جاش بلند شد و جیمین اروم کوک رو بغل کرد...
+ممنون که هستین(:
همه بغض داشتن..
تهیونگ کوک رو برد به یکی از اتاقا ی بیمارستان.
کوک خیلی حالش بد بود همش گریه میکرد.
تهیونگ کوک رو روی تخت خوابوند و خودش روی یکی از صندلی های کنار تخت نشست.
کوک و ته کمکم خوابشون گفت::
همه تا صبح بیمارستان بودن تا حال بقیه خوب بشه...
بعد از اینکه وضعیتشون بهتر شد، با اجازه پزشک مرخص شدن.
اونا به سر خاک لایلا رفتن.
جونگکوک خیلی گریه میکرد و تهیونگ همش سعی داشت تا جونگکوک رو اروم کنه.
جیمین سخت وایساده بود اما به احترام لایلا و جونگکوک سعی میکرد دردش رو بروز نده
و میا همش نگران جیمین بود تا براش اتفاقی نیوفته
زیارت لایلا رو تموم کردن و فقط تهیونگ و جونگکوک رفتن بیمارستان و بقیه رفتن هتل.
ویو هتل اتاق جیمین و میا::
_هوفف خیلی خسته شدم
*منم همینطور
_من رفتم لباسمو عوض کنم
*باش
میا سریع لباسش رو عوض کرد.
*من میرم یه دوش بگیرم از دیشب بدنم خونیه
_نهههههههه
*چرا
_نباید اب به زخمت بخوره
*اوه اره یادم نبود
_وایسا.
میا رفت توی اشپز خونه و یه دسمال خیس کرد و از اشپز خونه اومد بیرون..
*این چیه
_لباستو در بیار
*چی
_لباستو در بیار میخوام هر جای بدنت که خونیه تمیز کنم
*ب.باشه ..
جیمین کت و پیراهنش رو در اورد
*واقعا واجبه
_اره میخوای تا یه هفته خون روی بدنت بمونه
*یاد زمان چوسان افتادم«خنده»
_مسخره«خنده»
میا دسمال خیز رو به کمر جیمین کشید.
*اخخ چقد سرده
_ببخشید
*نه اشکال نداره
_به سوفیا گفتی تا پنج ماه نمیریم کره؟
*نه باید زنگش بزنم
_اکی
*میا
بقیش توی کامنتا 🤓...
توی این پارت زیاد کامنت نزارید 😭
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟕
ویو بیمارستان..
نامجون جیمین و رو کول کرده بود و بقیه هم با دست و پای زخمی وارد بیمارستان شدن..
میا و تهیونگ و کوک سریع رفتن تا حالشون رو بپرسن..
_ج..جیمین کمرت
*اشکال نداره میا زود خوب میشه
^حالتون خوبه
¢اره خوبیم
+خداروشکر اومدین
...
&پرستار لطفا اینارو هم درمان کنید.
پرستار ترکی::چشم
...
پرستارا همرو درمان کردن...
میا خیلی نگران جیمین بود چون یکی از بادیگراد ها با قمه کمر جیمین رو بریده بود و چاک بزرگی روی کمرش بود.
چند تا از پرستارا کمر جیمین و رو باند پیچی کردن...
نامجون از اتاقش اومد بیرون و به اتاق جیمین رفت...
¢میا...
_عه نامجون حالت بهتره
¢اره ممنون
جیمین خوبه؟!
_اره الان براش مسکن زدن خوابیده
¢لایلا چطور؟
_هنوز اتاق توی اتاق عمله
¢اوه
میا
_بله
¢جیمینو دوست داری؟!
_چی
¢اخه زیاد نگران جیمین میشی و همش مراقبشی
_عامم... راستش..
جیمین توی ون بهم گفت که دوسم داره و منم یه جورایی دوسش دارم..
¢اوو
جیمین پسر خوبیه
سعی کن باهاش سرد رفتار نکنی چون توی بچگیش خیلی اسیب دیده
_اوم چشم
میشه بگید چرا جیمین اخلاق جیمین سرد شد..
¢اوم اره
جیمین وقتی ۱۵ سالش بود پدرش خیلی اذیتش میکرده
و یه شب جیمین پدرشو ک*شت..
_عامم اره اینو خودش بهم گفت..
¢واقعا
_اره
¢اینو بهت گفت که باباش جلوی چشمای خودش مامانشو خفه کرد؟
_چ...چی
¢اره
جیمینم مامانشو خیلی دوست داشته ..
_بگردم..
جیمین از خواب بیدار شد...
*س..سلام
¢سلام جیمین
_سلام
*چی داشتین میگفتین؟
_ها هیچی
*همرو شنیدم
¢چی
*اشکال نداره«با خنده»
_همشو شنیدی
*اره جوجه
_چی«لپاش سرخ شد»
¢اوووو
_بهتری؟
*اره یکم
نویسنده::هنوز خبری از لایلا و بچه نبود که یهو پرستار از اتاق عمل اومد بیرون.
جونگکوک::عامم
&چیشد خانم پرستار؟!
پرستار::متاسفانه خانم جونشون رو از دادن
&وای
«به بقیه گفت که پرستار چی گفت»
جونگکوک روی زمین نشست و گریه کرد.
&بچه چی؟!
پرستار::بچه چی؟!
پرستار::بچه حالش خوبه فقط باید چند ماهی توی دسگاه بمونی تا جون بگیره..
^چی میگه رییس..
&«رییس یه تهیونگ گفت که پرستار چی گفت»
^اوه
بقیه از اتاقا بیرون اومدن.
¢چیشد
^لایلا فوت شد اما بچه زندس خداروشکر
_کوک متاسفم«ناراحت»
*متاسفم کوک«ناراحت»
+«گریه»
&چهار پنج ماه باید اینجا باشیم
~چی پنج ماه؟!
^اره به خاطر بچه ی کوک
_من میمونم
¢منم همینطور
=ما هم میونیم«یونگی جیهوپ»
~منم میمونم
^منم میمونم
*پس منم میمونم..
+«لبخند زد»
جونگکوک از جاش بلند شد و جیمین اروم کوک رو بغل کرد...
+ممنون که هستین(:
همه بغض داشتن..
تهیونگ کوک رو برد به یکی از اتاقا ی بیمارستان.
کوک خیلی حالش بد بود همش گریه میکرد.
تهیونگ کوک رو روی تخت خوابوند و خودش روی یکی از صندلی های کنار تخت نشست.
کوک و ته کمکم خوابشون گفت::
همه تا صبح بیمارستان بودن تا حال بقیه خوب بشه...
بعد از اینکه وضعیتشون بهتر شد، با اجازه پزشک مرخص شدن.
اونا به سر خاک لایلا رفتن.
جونگکوک خیلی گریه میکرد و تهیونگ همش سعی داشت تا جونگکوک رو اروم کنه.
جیمین سخت وایساده بود اما به احترام لایلا و جونگکوک سعی میکرد دردش رو بروز نده
و میا همش نگران جیمین بود تا براش اتفاقی نیوفته
زیارت لایلا رو تموم کردن و فقط تهیونگ و جونگکوک رفتن بیمارستان و بقیه رفتن هتل.
ویو هتل اتاق جیمین و میا::
_هوفف خیلی خسته شدم
*منم همینطور
_من رفتم لباسمو عوض کنم
*باش
میا سریع لباسش رو عوض کرد.
*من میرم یه دوش بگیرم از دیشب بدنم خونیه
_نهههههههه
*چرا
_نباید اب به زخمت بخوره
*اوه اره یادم نبود
_وایسا.
میا رفت توی اشپز خونه و یه دسمال خیس کرد و از اشپز خونه اومد بیرون..
*این چیه
_لباستو در بیار
*چی
_لباستو در بیار میخوام هر جای بدنت که خونیه تمیز کنم
*ب.باشه ..
جیمین کت و پیراهنش رو در اورد
*واقعا واجبه
_اره میخوای تا یه هفته خون روی بدنت بمونه
*یاد زمان چوسان افتادم«خنده»
_مسخره«خنده»
میا دسمال خیز رو به کمر جیمین کشید.
*اخخ چقد سرده
_ببخشید
*نه اشکال نداره
_به سوفیا گفتی تا پنج ماه نمیریم کره؟
*نه باید زنگش بزنم
_اکی
*میا
بقیش توی کامنتا 🤓...
توی این پارت زیاد کامنت نزارید 😭
- ۱۴۶
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط