گاهی وقتا حس میکنی یه گوشهی دنیا افتادی جایی که دیگه ک
گاهی وقتا حس میکنی یه گوشهی دنیا افتادی، جایی که دیگه کسی حتی اسمتو یادش نیست. یه زمانی بود که با یه پیام حالت خوب میشد، با یه نگاه، دنیا قشنگتر میشد…
اما حالا، سکوتِ سردی مونده بین تو و همهی اون کسایی که یه روز باهاشون میخندیدی.
فراموش شدن، درد داره… نه چون کسی نیست — چون یه خاطره بودی و یه روز، اون خاطره رو پاک کردن.
مثل یه عکس قدیمی که یه نفر انداخت ته کشوی میز. هنوز هستی، ولی دیگه دیده نمیشی.
آدم یادش میره؛ اما دلی که با صداقت داده بود، یادش نمیره فراموش شدن چه جوری میسوزه.
با همهی اینا، باز شبها یه گوشهی دلت میگه: “عیب نداره، زندگی همینه… من هنوز همونم، فقط ساکتتر.”
اما یه چیزو هیچوقت فراموش نمیکنم… گوشهی کنج کافه، دوازدهم خرداد،.ساعت ۴ بعدازظهر،
اونجا که سکوت، از حرفهات هم بیشتر معنی داشت
#دلتنگی
#دلنوشته
اما حالا، سکوتِ سردی مونده بین تو و همهی اون کسایی که یه روز باهاشون میخندیدی.
فراموش شدن، درد داره… نه چون کسی نیست — چون یه خاطره بودی و یه روز، اون خاطره رو پاک کردن.
مثل یه عکس قدیمی که یه نفر انداخت ته کشوی میز. هنوز هستی، ولی دیگه دیده نمیشی.
آدم یادش میره؛ اما دلی که با صداقت داده بود، یادش نمیره فراموش شدن چه جوری میسوزه.
با همهی اینا، باز شبها یه گوشهی دلت میگه: “عیب نداره، زندگی همینه… من هنوز همونم، فقط ساکتتر.”
اما یه چیزو هیچوقت فراموش نمیکنم… گوشهی کنج کافه، دوازدهم خرداد،.ساعت ۴ بعدازظهر،
اونجا که سکوت، از حرفهات هم بیشتر معنی داشت
#دلتنگی
#دلنوشته
- ۴.۷k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط