نپرس در هوای تو
نپرس در هوای تو
کدام لحظه گم شدم
همان، همان زمان که رفتی
من از شروع ماجرا
به انتها رسیدهام
نشان به آن نشان که رفتی
پس از تو خانه خانه نشد
هوایم عاشقانه نشد
جنون مرا ندیده گرفتی
در آن غروب سرد خزان
تو را صدا زدم که بمان
ولی تو ناشنیده گرفتی
به یک نگاه آشنا
تمام هستی مرا
گره زدی به تار و پودت
در انتهای کوچهها
دو سایه میرسد به هم
یکی منم یکی نبودت
پس از تو خانه خانه نشد
هوایم عاشقانه نشد
جنون مرا ندیده گرفتی
در آن غروب سرد خزان
تو را صدا زدم که بمان
کدام لحظه گم شدم
همان، همان زمان که رفتی
من از شروع ماجرا
به انتها رسیدهام
نشان به آن نشان که رفتی
پس از تو خانه خانه نشد
هوایم عاشقانه نشد
جنون مرا ندیده گرفتی
در آن غروب سرد خزان
تو را صدا زدم که بمان
ولی تو ناشنیده گرفتی
به یک نگاه آشنا
تمام هستی مرا
گره زدی به تار و پودت
در انتهای کوچهها
دو سایه میرسد به هم
یکی منم یکی نبودت
پس از تو خانه خانه نشد
هوایم عاشقانه نشد
جنون مرا ندیده گرفتی
در آن غروب سرد خزان
تو را صدا زدم که بمان
- ۱.۷k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط