{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نپرس در هوای تو

نپرس در هوای تو

کدام لحظه گم شدم

همان، همان زمان که رفتی

من از شروع ماجرا

به انت‌ها رسیده‌ام

نشان به آن نشان که رفتی

پس از تو خانه خانه نشد

هوایم عاشقانه نشد

جنون مرا ندیده گرفتی

در آن غروب سرد خزان

تو را صدا زدم که بمان

ولی تو ناشنیده گرفتی

به یک نگاه آشنا

تمام هستی مرا

گره زدی به تار و پودت

در انتهای کوچه‌ها

دو سایه می‌رسد به هم

یکی منم یکی نبودت

پس از تو خانه خانه نشد

هوایم عاشقانه نشد

جنون مرا ندیده گرفتی

در آن غروب سرد خزان

تو را صدا زدم که بمان
دیدگاه ها (۱)

گاهی وقتا حس می‌کنی یه گوشه‌ی دنیا افتادی، جایی که دیگه کسی ...

#_دلنوشته‌ها شب که میشه، انگار دنیا یه کم آروم‌تر میشهولی دل...

گاهی میتوانبرای عزیزی چند سطر سکوت یادگار گذاشتتا او در خلوت...

گاهی شب‌ها آن‌قدر ساکت می‌شوند که صدای افتادن بغض از گلویم ر...

_____پارت⁸ نفرین کوچولو_____به‌زور خودم را به سمت در کشاندم....

همکلاسی جدید من P7ویو سوهیون : وقتی ات را روی تختش خوابوندم ...

چپتر هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط