{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمعهها انگار یه بغض گنده تو گلومه که با هر تیکتاک س

جمعه‌ها… انگار یه بغضِ گُنده تو گلومه که با هر تیک‌تاکِ ساعت، سنگین‌تر میشه. نه اینجا جام خوبه، نه دلِ اون‌ور رفتن دارم. انگار توی یه گوشه‌ی تاریک، چمباتمه زدم و منتظرم دنیا تموم بشه.

خاطراتِ دور، مثلِ یه فیلمِ محو، از جلوی چشمم رد میشن و حسرتِ همون روزهایِ ساده، دلم رو چنگ می‌زنه. دلتنگیِ آدم‌ها، دلتنگیِ خنده‌ها، دلتنگیِ یه فنجون چایِ دونفره… همه‌ش حسرت شده.

جمعه‌ها انگار یه تیکه از روحم رو با خودشون می‌برن و تا صبحِ شنبه، نصفه و نیمه نفس می‌کشم. فقط موندم با این سکوت و یه عالمه حرفِ نگفته.
دیدگاه ها (۴)

وقتی دل می‌شکنه و دلتنگ می‌شی…یهو یه چیزی می‌بینی یا می‌شنوی...

سکوتت بلندتر از هر فریادی بود.بی‌توجهی‌هایت آرام آرام من را ...

#_دلنوشته‌ها شب که میشه، انگار دنیا یه کم آروم‌تر میشهولی دل...

گاهی وقتا حس می‌کنی یه گوشه‌ی دنیا افتادی، جایی که دیگه کسی ...

بارون نم‌نم می‌بارید... اونقدر که نه خیست کنه، نه خشک نگهت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط