{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت شصت وسه...



گیسو :
گلین اونور پنجره نشسته بود وداشت با خنده یاشار ویاشین رو نگاه می کرد وتشویقشون می کرد ونگاه آریا رو گلین بود احساس بدی بهم دست دادنکنه آریا به گلین حسی داره به خواهر من اگه گلین از آریا خوشش بیاد چی
آریا نمی دونم چی به گلین گفت که بلند شد واز رو میز قاب عکس خانوادگیمون رو برداشت وداد به آریا آریا کنجکاو نگاش می کرد وگفت : این کوچلو کیه
گلین خم شد طرف آریاونگاه کرد وگفت: این که خودمم
آریا متعجب گفت : تو که از گیسو بزرگتری چطور ریزتری
گلین با لبخند برگشت منو نگاه کرد وگفت : خوب گیسو از بچگی اینجوری بوده
یاشار با شیطنت گفت : اول لپ بود بعد دست وپادرآورد
گلین بلند خندید وآریا هم لبخند زدوگفت : جالبه ..‌.پس این یکی کیه
یاشار بلند شد وگفت : اینکه منم
آریا نگاش کردوگفت: مگه تو لباس دخترونه می پوشیدی
اینو که آریا گفت همع خندیدن
گلین : من میرم آلبوم رو بیارم فکر کنم تا حالا ندیدی
گلین بلند شد ورفت آریا هم قاب عکس رو نگاه می کرد
یاشار : اون دختر عمه ای منه آریا یادت نیس همیشه اینجا بود خونشون بغل خونه ای ما بود
آریا قاب رو گذاشت سرجاش وگفت : حالا یادم اومد حلما رو میگی
یاشار : آفرین خوب یادته ...زن داداش آینده امون دیه ...
یاشین بهش اخم کرد آریا متعجب گفت : جداً
یاشار : اهوم جدا ایشالا حال گیسو طلا بهتر شد وهوا هم عوض شد جشن داریم
متعجب گفتم : واقعا یاشین
یاشین دستاش رو برد بالا وگفت : والا من خبر ندارم آقا یاشار بریدن ودوختن
آریا خندید وگفت : جالبه تو هم بدت نمیاد
یاشین لبخند زدوبه دیوار تکیه داد وگفت : هر چی خدا بخواد آخه یاشار خان خودشونم قصد ازدواج دارن
آریا لبخند کمرنگی زدوگقت : مبارکه خوشحال شدم
گلین باآلبوم بزرگ خانوادگی اومد وگفت : آوردمش
آلبوم رو به آریا داد وگفت : همشون قدیمی
آریا با لبخند ازش گرفت ورفت رو مبل نشست وآلبوم رو باز کرد
دیدگاه ها (۱)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖ویو اِریااِریا در رو باز کرد و هر سه ن...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

پارت ۱۶

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕چند روز از دیدار جیمین و لیا گذشته بود....

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۵ آن روز تهیونگ برخلاف همیشه بیرون نرفت...

💋فیلیکس و می سان 💋

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط