{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت شصت وپنج ....



آریا : گلین رو نگاه کردم وگفتم : می تونی درست کنی
مامان اومد تو آشپزخونه وگفت : هر وقت حالت بده اینجور قهوه ها رو میخوری ...خوبی مامان
- خوبم فقط یکم بهش نیاز دارم چیزی نیس
گلین : من درست می کنم زن عمو شما بفرمایید
مامان : خودم درست می کنم عزیزم
- گلین درست می کنه
مامان : باشه عزیزم گلین جون یه قهوه خوب براش درست کن
گلین لبخندی زدوگفت : حتما زن عمو یه قهوه درست می کنم که پسرتون مشتری شه
خندیدم وگفتم : همه چی بلدی
برگشت نگام کرد وگفت : مامانم خیلی سخت گیره از بچگی همه چی رو به منو گیسو یاد داده
- خوبه
گلین مشغول درست کردن قهوه شدگوشی ام زنگ خورد از جیب شلوارم درآوردم وصفحه اش رو نگاه کردم یه شماره ناشناس که کنجکاوم کرد جواب بدم
- الو
-......
- الو بفرمایید ...
- سلام ...
صداش رو خوب می شناختم فروغ؟!!!!
- شما؟
خندید وگفت : می دونم شناختی آریا
- خوب ؟
باز خندید وگفت : خوشحال نیستی بهت زنگ زدم
- چرا باشم
گلین رو نگاه کردم که بی توجه داشت قهوه رو آروم هم می زد
فروغ آروم وبا یه صدای دلبرانه گفت : میخوام ببینمت آریا ...میشه همدیگرو ببینیم ...دوست دارم بیای خونه ای من ...
شوکه شدم ولی خودم رو زدم به کوچه علی چپ وگفتم : قبلا با پارسا آشنا شدم ...دیدارمونم جالب نبوده چه دیدنی داشته باشیم ؟!
آروم گفت : چند شب تنهام پارسا نیس ..‌می دونی این مدت که برگشتیم ایران اولین کسی که میخواستم ببینم تو بودی به یاسمن گفتم واون مهمونی شده بهانه واسه دیدن تو
- خوب
دلبرانه خندید وگفت : خیلی عوض شدی آریا جذابتر خوشتیپتر...هیکلت مثله ورزشکارا می مونه ...خیلی دلم میخواس مثله گذشته ها بپرم تو بغلت
حالم داشت بهم میخورد از حرفاش کسی که غرورم وعشق علاقه ام رو زیر پاش له کرده بود حالا داشت از چی حرف می زد چی تو فکرش بود یعنی من رو انقدرنامردواحمق فرض کرده
- گوش کن ...
بلند شدم واز آشپزخونه رفتم اتاقم که راحت حرف بزنم
فروغ : گوش میدم عزیزم
- چی باعث شده فکر کنی من به شما حسی دارم ؟
ساکت شد حدود یک دقیقه ای ساکت موند بعد آروم گفت : دیگه منو دوست نداری
- برای من همون لحظه که رفتی مردی
با صدای گرفته ای گفت : پس چرا هنوز مجردی
زدم زیر خنده خنده دارترین حرفی که تو زندگی ام شنیدم همین بود
فروغ: به چی میخندی آریا ...منو تحقیر می کنی
- تحقیر‌....اگه فکر می کنی تحقیر شدی خودت باعث شدی ..و جواب حرفت ...فکر می کنم زن های مثله تو زیاد باشه که دنبال حوس وآرزوهای پوچشون رفتن با آدم ها اشتباه آشنا شدن وحالا به بن بست خوردن وبعدم برمیگردن
دیدگاه ها (۱)

🌼گیسوی شب🌼 #پارت شصت وشیش .... پوچشون رفتن با آدم ها اشتباه ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت شصت وهفت..گیسو : - خوبه مامان : کی حرف گوش ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت شصت وچهار...آریا : آلبوم رو باز کردم واز هم...

🌼گیسوی شب🌼# پارت شصت وسه...گیسو : گلین اونور پنجره نشسته بود...

دستت رو گرفت، توی جمعیت کشوند وسط سالن. نورها پایین اومدن. م...

اعتماد روی ابرها.

قسمت سوم پارت ۱۰:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط