پارت ۷۲
پارت ۷۲
* وقتی بهش سیلی زدم عقب کشیده شدم *
رزت : آخخخخ
* ویکتوریا داشت محکم موهامو میکشید*
ویکتوریا : اگه خواهرتم نباشه نباید دوست منو بزنی ه*رزه
* برگشتم هلش دادم *
رزت : ولم کننن
اگنس : ویکتوریا ولش کننن
* بهش سیلی زدم افتاد زمین *
ویکتوریا : آخخخخ چته وحشی
رزت : من باید بپرسم تو چته
* یهو مایا اومد سمتم و هلم داد محکم خوردم به دیوار *
رزت : آخ سرممم
* دستمو گذاشتم رو سرم خیلی در میکرد .... دستمو که برداشتم *
رزت : خون!
ویکتوریا : هوی ه*رزه صورتم رو داغون کردی پس حقته آفرین مایا
مایا : اون منو زد پس منم هلش دادم
* خواستم بلند شم برم و سمتشون که افتادم سرم خیلی درد میکنه *
میا : کارملا برو به کیان بگو بیاد
کارملا : باشه
**از دید کیان **
همینطوری نشسته بودم و داشتم کتاب میخوندم که... *
کارملا : کیان!
*تعجب کردم *
کیان : چته؟
کارملا : دعوا شده از سر رزت هم داره خون میاد
کیان : چیییی؟؟؟
* با کارملا دویدیم سمت کلاس رزت *
کیان : رزتتت
* ویکتوریا با دیدن من خودشو انداخت زمین که مثلا حالش بده *
ویکتوریا : کیان رزت منو زده !
کیان : خو به من چه
* رفتم سمت رزت *
کیان : رزت تو خوبی؟
رزت : نه... سرم.. آخخخ
* بلندش کردم و رفتیم درمانگاه مدرسه *
* وقتی بهش سیلی زدم عقب کشیده شدم *
رزت : آخخخخ
* ویکتوریا داشت محکم موهامو میکشید*
ویکتوریا : اگه خواهرتم نباشه نباید دوست منو بزنی ه*رزه
* برگشتم هلش دادم *
رزت : ولم کننن
اگنس : ویکتوریا ولش کننن
* بهش سیلی زدم افتاد زمین *
ویکتوریا : آخخخخ چته وحشی
رزت : من باید بپرسم تو چته
* یهو مایا اومد سمتم و هلم داد محکم خوردم به دیوار *
رزت : آخ سرممم
* دستمو گذاشتم رو سرم خیلی در میکرد .... دستمو که برداشتم *
رزت : خون!
ویکتوریا : هوی ه*رزه صورتم رو داغون کردی پس حقته آفرین مایا
مایا : اون منو زد پس منم هلش دادم
* خواستم بلند شم برم و سمتشون که افتادم سرم خیلی درد میکنه *
میا : کارملا برو به کیان بگو بیاد
کارملا : باشه
**از دید کیان **
همینطوری نشسته بودم و داشتم کتاب میخوندم که... *
کارملا : کیان!
*تعجب کردم *
کیان : چته؟
کارملا : دعوا شده از سر رزت هم داره خون میاد
کیان : چیییی؟؟؟
* با کارملا دویدیم سمت کلاس رزت *
کیان : رزتتت
* ویکتوریا با دیدن من خودشو انداخت زمین که مثلا حالش بده *
ویکتوریا : کیان رزت منو زده !
کیان : خو به من چه
* رفتم سمت رزت *
کیان : رزت تو خوبی؟
رزت : نه... سرم.. آخخخ
* بلندش کردم و رفتیم درمانگاه مدرسه *
- ۴۴
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط