پارت ۷۲
پارت ۷۲
پرش زمانی//
* تو راه مدرسه بودیم و تم فکر بودم که کیان دستشو گذاشت رو سرم *
کیان : هوی چته اینقدر ساکتی؟
رزت : دارم فکر میکنم
کیان : به چی؟
رزت : بدم میاد اینقدر سوال میکنی
کیان : من فقط دوتا سوال پرسیدم پرنسس کوچولو
رزت : بهم نگو پرنسس کوچولو بدم میاد
کیان : از اونجایی که بهم گفتی دارم باهات بد حرف میزنم خو دیگه چی صدات کنم
رزت : مگه اسم ندارم
کیان : نه
رزت : هه هه هه کوه نمک
* وقتی رسیدیم رفتم سر کلاسم همه اونجا بودن فکر کنم فقط من دیر اومدم *
میا : سلام رزت
رزت : سلام
کارملا : چطوری؟
رزت : خوبم
اگنس : هی رزت
رزت : هوم؟
کارملا : واقعا لوسیان اومده_
رزت : شما از کجا میدونین؟؟؟
میا : مایا بهمون گفت
رزت : اون از کجا میدونههه؟
میا: اینو دیگه نمیدونم
رزت : دلم میخواد _
هوففففف
اگنس : اینقدر زود جوش نیار
رزت : سال قبل که کوفتم شد امسال خدا میدونه چی میشه
میا : امسال از سال قبل هم بدبخت تریم
اگنس : آره
کارملا : دیگه چیکار کنیم
* داشتیم صحبت میکردیم که مایا اومد سمتمون... حوصله اش رو ندارم الان هی میخواد چرت و پرت بگه *
مایا : سلام خواهر تعطیلات چطور بود
رزت : بهم نگو خواهر... تورو نمیدیدم انگار توی بهشت بودم
ویکتوریا : هوی هوی با خواهرت درست صحبت کن
رزت : این کم بود یه نفر دیگه اضافه شد بعدش من خواهر این احمق نیستم!
مایا : من احمق نیستم... بعدش چرا خواهرمی
* خیلی رفت رو مخم..... دیگه خیلی تحمل کردم... بهش خیلی محکم سیلی زدم *
پرش زمانی//
* تو راه مدرسه بودیم و تم فکر بودم که کیان دستشو گذاشت رو سرم *
کیان : هوی چته اینقدر ساکتی؟
رزت : دارم فکر میکنم
کیان : به چی؟
رزت : بدم میاد اینقدر سوال میکنی
کیان : من فقط دوتا سوال پرسیدم پرنسس کوچولو
رزت : بهم نگو پرنسس کوچولو بدم میاد
کیان : از اونجایی که بهم گفتی دارم باهات بد حرف میزنم خو دیگه چی صدات کنم
رزت : مگه اسم ندارم
کیان : نه
رزت : هه هه هه کوه نمک
* وقتی رسیدیم رفتم سر کلاسم همه اونجا بودن فکر کنم فقط من دیر اومدم *
میا : سلام رزت
رزت : سلام
کارملا : چطوری؟
رزت : خوبم
اگنس : هی رزت
رزت : هوم؟
کارملا : واقعا لوسیان اومده_
رزت : شما از کجا میدونین؟؟؟
میا : مایا بهمون گفت
رزت : اون از کجا میدونههه؟
میا: اینو دیگه نمیدونم
رزت : دلم میخواد _
هوففففف
اگنس : اینقدر زود جوش نیار
رزت : سال قبل که کوفتم شد امسال خدا میدونه چی میشه
میا : امسال از سال قبل هم بدبخت تریم
اگنس : آره
کارملا : دیگه چیکار کنیم
* داشتیم صحبت میکردیم که مایا اومد سمتمون... حوصله اش رو ندارم الان هی میخواد چرت و پرت بگه *
مایا : سلام خواهر تعطیلات چطور بود
رزت : بهم نگو خواهر... تورو نمیدیدم انگار توی بهشت بودم
ویکتوریا : هوی هوی با خواهرت درست صحبت کن
رزت : این کم بود یه نفر دیگه اضافه شد بعدش من خواهر این احمق نیستم!
مایا : من احمق نیستم... بعدش چرا خواهرمی
* خیلی رفت رو مخم..... دیگه خیلی تحمل کردم... بهش خیلی محکم سیلی زدم *
- ۱۲۸
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط