چند پارتی نامجون
چند پارتی نامجون
{درخواستی}
ویو جین: این اولین باره سره یوری داد میزنم....ولی دیگا مجبورم کرد
جین: پسرا...یه دیقه بیاید باید بریم یه جا
هوپی: کجا؟
جین: بیاین میفهمین
با چهره متعجبشون دنبالم اومدن.
یوری: کجا میخوای ببریشون؟
جین: برمیگردیم بوری. نگران نباش
ویو یوری: چرا جین اینطوری کرد؟ خیلی مشکوک میزد. اشکال نداره. تعقیبشون میکنم
ویو جین: سوار ون مشکیمون شدیم و راه افتادیم سره آدرسی که نامی داده بود
کوک: چرا سره یوری داد زدی؟
جین: چون دیگه شورشو درآورده بود
ته: ولی تو باید درکش کنی جین....اون هنوز یکم بچس....سخته واسش جین!
یونگی: خب الان داری مارو کجا میبری؟
جین: پیش نامی..
پسرا: چیییییی!!!!!!!!!!!
جین: وای کر شدم. آره. نامی زندست. و الان داریم میریم پیشش.
حرفی نزنید...چون منم نمیدونم داستان چیه..
رسیدیم به آدرس. نامی اونجا بود. پسرا وقتی بهش رسیدن بغلش کردن و کلی گریه کردن..
هوپی: کجا بودی این یه سال نامی؟
نامی: من یه کاری داشتم...بعد تر خوردنم هم یه بهونه بود که برم خارج از کشور
ته: خب الان بیا برو یوری رو ببین که داغون شده
نامی: آره بدویین بریم
راه افتادیم سمت عمارت. رفتیم اتاق کاره یوری. خوابیده بود.
نامی: پرا انقدر...چشاش قرمزه!؟
یونگی: تو این یه سال داغون شد...همه چی رو میشکست...همش گریه میکرد...
ویو نامی: وقتی اونطوری دیدمش، برای بار هزارم به خودم لعنت دادم. آخه چرا تنهاش گذاشتم؟ رفتم سمتش و موهاش رو نوازش کردم...هنوزم مثل قبلا نرم بودن
یوری: نامی؟...ت..تو...اینجا؟
نامی: هیسسس...فرشته من بیدار شدی؟ هیچی نگو....فقط بیا بخوابیم
یوری: ولی مگه تو...تو نمرده بودی؟ نکنه دارم توهم میزنم؟
نامی: نگران نباش توهم نمیزنی...بیا بریم پرنسسم
باهم رفتیم تو اتاق خواب مشترکمون. براید بلندش کردم گذاشتمش رو تخت. از پشت بغلش کردم
یوری: نمیدونی چقدر دنبالت گشتم نامی. کجا بودی؟
نامی: کاری پیش اومده بود..باید میرفتم...ببخش منو پرنسسم...دیگه هیچوقت تنهات نمیزارم.
بوسه به لبش گذاشتم و باهم به خواب رفتیم
پایان✨️
{درخواستی}
ویو جین: این اولین باره سره یوری داد میزنم....ولی دیگا مجبورم کرد
جین: پسرا...یه دیقه بیاید باید بریم یه جا
هوپی: کجا؟
جین: بیاین میفهمین
با چهره متعجبشون دنبالم اومدن.
یوری: کجا میخوای ببریشون؟
جین: برمیگردیم بوری. نگران نباش
ویو یوری: چرا جین اینطوری کرد؟ خیلی مشکوک میزد. اشکال نداره. تعقیبشون میکنم
ویو جین: سوار ون مشکیمون شدیم و راه افتادیم سره آدرسی که نامی داده بود
کوک: چرا سره یوری داد زدی؟
جین: چون دیگه شورشو درآورده بود
ته: ولی تو باید درکش کنی جین....اون هنوز یکم بچس....سخته واسش جین!
یونگی: خب الان داری مارو کجا میبری؟
جین: پیش نامی..
پسرا: چیییییی!!!!!!!!!!!
جین: وای کر شدم. آره. نامی زندست. و الان داریم میریم پیشش.
حرفی نزنید...چون منم نمیدونم داستان چیه..
رسیدیم به آدرس. نامی اونجا بود. پسرا وقتی بهش رسیدن بغلش کردن و کلی گریه کردن..
هوپی: کجا بودی این یه سال نامی؟
نامی: من یه کاری داشتم...بعد تر خوردنم هم یه بهونه بود که برم خارج از کشور
ته: خب الان بیا برو یوری رو ببین که داغون شده
نامی: آره بدویین بریم
راه افتادیم سمت عمارت. رفتیم اتاق کاره یوری. خوابیده بود.
نامی: پرا انقدر...چشاش قرمزه!؟
یونگی: تو این یه سال داغون شد...همه چی رو میشکست...همش گریه میکرد...
ویو نامی: وقتی اونطوری دیدمش، برای بار هزارم به خودم لعنت دادم. آخه چرا تنهاش گذاشتم؟ رفتم سمتش و موهاش رو نوازش کردم...هنوزم مثل قبلا نرم بودن
یوری: نامی؟...ت..تو...اینجا؟
نامی: هیسسس...فرشته من بیدار شدی؟ هیچی نگو....فقط بیا بخوابیم
یوری: ولی مگه تو...تو نمرده بودی؟ نکنه دارم توهم میزنم؟
نامی: نگران نباش توهم نمیزنی...بیا بریم پرنسسم
باهم رفتیم تو اتاق خواب مشترکمون. براید بلندش کردم گذاشتمش رو تخت. از پشت بغلش کردم
یوری: نمیدونی چقدر دنبالت گشتم نامی. کجا بودی؟
نامی: کاری پیش اومده بود..باید میرفتم...ببخش منو پرنسسم...دیگه هیچوقت تنهات نمیزارم.
بوسه به لبش گذاشتم و باهم به خواب رفتیم
پایان✨️
- ۱۷.۴k
- ۰۶ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط