به نام خدا
به نام خدا
پارت پنجم...
+:ای وای آریاناجونم... نکنی اینکارو با من خوبب... ببین منو هرکاری بگی میکنم خب ولی منو اخراج نکن که بدبختم میکنی..
ههه من که میدونم چرا بدبخت میشی پسر.. آه ای کاش بخاطر کاریا پول بود هیی
-:ام بدبخت... آها اونوقت چرا بدبخت بشی عزیزم تو که هیچ مشکلی توی پرونده کاریت نداری پول برای اونم مشکلی نداری هرجابری بدون مصاحبه بهت کار میدن... مثلا چرا بد بخت بشی...
هاهاها آری شیطونه حاظر میشود... ولی جدا اذیت کردن این بشر چه کیفی میده. 😁😁شیطون پیش من کم میاره
+:عه آری توکه مثل کف دست منو میشناسی خودتم میدونی واسه چی بدبخت میشم... یتیم گیر آوردی هی کرم میریزی واسه من...
وای خدا یتیم الان گریم میگیره... پسره دیونه هیف که دلرحمم...هیف
-:خب باشه بابا گریه نکن الان میان بجرم بچه آزاری میگیرن منو.... گفتی هرکاری بهت بگم میکنی؟
+:آره.. ولی حالا هرکاری نه ولی میکنم بگو چی؟
خب خب من که میدونم چیکار نمیکنی تو الان ولی خب قرار نیست اونو بهت بگم هیی.. من چه مهربونم خودم خبر ندارم😊
-:خب حالا اول آسانسور رو بزن بریم بالا جلسه شروع بشه من دیر برسم میکشمت
+:خب.. باشه زدم... بگو چیکار بکنم دقم دادی توو
-:سادست دوتا کار باید انجام بدی اولی و تنهایی و زود تر چون خیلی مهمه خیلی و دومی خودم بهت کمک میکنم..
بیچاره تا الان بدنش پشت بود سرش نزدیک صورتم الان که گفتم دوتا کار یجوری صاف شد کلش رو بلند کرد که خودم جا خوردم..
+:دوتا.. بابا منو باش گفتم الان میگی باید کل شرکت رو تمیز کنم اونم به مدت یه ماه کمرم خورد شد بس که خم شدم.. بگو ببینم باید چیکار کنم خانوم خانوما..
واقعاکه دیوانه... ولی جدا نظر اولمم همین بود که اگه بازی رو باخت مجبورش کنم اینکارو بکنه ولی هیف که الان اوضاع فرق کرده...#ماهورا جونمو دیدم همچی همه برنامه هام بهم ریخت.. هیی
-:شاید بعد بهت بگم اینکارو بکنی ولی الان باید یه کاره دیگه انجام بدی..... اولین کارت اینه بعداز اینکه من رفتم پیش رئیس تو میری پایین توی بخش پذیرش روی میز یه کیف سرمه ای هست اونو بر میداری میری دنبال مردی به اسم محبی آقای محبی کیف رو بهش تحویل میدی و میگی دختر زی[ وایییی داشتم لوووو میدادممممم]اهم میگی دخترش آورده... بع
+:میگم مگه این کاربخش پذیرش نیست چرا من انجام بدمم
-:بله دقیقا.. اونا این کارو میکنن و شمام همون لحظه بسته وسایلتون دستتونه دارین میرین به سمت خونه خوبه مگه نه... بچه پرو😒+:ای وای نفرمایید... میفرمودید
-:مرض.. داشتم میگفتم بعد از تحویل کیف میری راجب همون مرد و خانوادش همچیزش تحقیق میکنی تا فردا آخر وقت وقت داری.
+:خیله خوب باشهههچیی... صبر کن تا فردا آخر وقت راجب همچیش مگه من رباتم...
این چی میگه مگه یه روز وقت کمیه
-:مشکلش چیه عزیزم الان ساعت 12 تا فردا آخر وقت وقت داری.. صبر کن نکنه وقت کمیه..
یجوری این جمله اخر[ نکنه وقت کمیه ]رو گفتم و به سمتش برگشتم که فکر کنم بچه گرخید😊
ادامه دارد....
شرمنده پارت 5 دیر شد..
ولی امید وارم خوشتون بیاد.. 💋❤️
پارت پنجم...
+:ای وای آریاناجونم... نکنی اینکارو با من خوبب... ببین منو هرکاری بگی میکنم خب ولی منو اخراج نکن که بدبختم میکنی..
ههه من که میدونم چرا بدبخت میشی پسر.. آه ای کاش بخاطر کاریا پول بود هیی
-:ام بدبخت... آها اونوقت چرا بدبخت بشی عزیزم تو که هیچ مشکلی توی پرونده کاریت نداری پول برای اونم مشکلی نداری هرجابری بدون مصاحبه بهت کار میدن... مثلا چرا بد بخت بشی...
هاهاها آری شیطونه حاظر میشود... ولی جدا اذیت کردن این بشر چه کیفی میده. 😁😁شیطون پیش من کم میاره
+:عه آری توکه مثل کف دست منو میشناسی خودتم میدونی واسه چی بدبخت میشم... یتیم گیر آوردی هی کرم میریزی واسه من...
وای خدا یتیم الان گریم میگیره... پسره دیونه هیف که دلرحمم...هیف
-:خب باشه بابا گریه نکن الان میان بجرم بچه آزاری میگیرن منو.... گفتی هرکاری بهت بگم میکنی؟
+:آره.. ولی حالا هرکاری نه ولی میکنم بگو چی؟
خب خب من که میدونم چیکار نمیکنی تو الان ولی خب قرار نیست اونو بهت بگم هیی.. من چه مهربونم خودم خبر ندارم😊
-:خب حالا اول آسانسور رو بزن بریم بالا جلسه شروع بشه من دیر برسم میکشمت
+:خب.. باشه زدم... بگو چیکار بکنم دقم دادی توو
-:سادست دوتا کار باید انجام بدی اولی و تنهایی و زود تر چون خیلی مهمه خیلی و دومی خودم بهت کمک میکنم..
بیچاره تا الان بدنش پشت بود سرش نزدیک صورتم الان که گفتم دوتا کار یجوری صاف شد کلش رو بلند کرد که خودم جا خوردم..
+:دوتا.. بابا منو باش گفتم الان میگی باید کل شرکت رو تمیز کنم اونم به مدت یه ماه کمرم خورد شد بس که خم شدم.. بگو ببینم باید چیکار کنم خانوم خانوما..
واقعاکه دیوانه... ولی جدا نظر اولمم همین بود که اگه بازی رو باخت مجبورش کنم اینکارو بکنه ولی هیف که الان اوضاع فرق کرده...#ماهورا جونمو دیدم همچی همه برنامه هام بهم ریخت.. هیی
-:شاید بعد بهت بگم اینکارو بکنی ولی الان باید یه کاره دیگه انجام بدی..... اولین کارت اینه بعداز اینکه من رفتم پیش رئیس تو میری پایین توی بخش پذیرش روی میز یه کیف سرمه ای هست اونو بر میداری میری دنبال مردی به اسم محبی آقای محبی کیف رو بهش تحویل میدی و میگی دختر زی[ وایییی داشتم لوووو میدادممممم]اهم میگی دخترش آورده... بع
+:میگم مگه این کاربخش پذیرش نیست چرا من انجام بدمم
-:بله دقیقا.. اونا این کارو میکنن و شمام همون لحظه بسته وسایلتون دستتونه دارین میرین به سمت خونه خوبه مگه نه... بچه پرو😒+:ای وای نفرمایید... میفرمودید
-:مرض.. داشتم میگفتم بعد از تحویل کیف میری راجب همون مرد و خانوادش همچیزش تحقیق میکنی تا فردا آخر وقت وقت داری.
+:خیله خوب باشهههچیی... صبر کن تا فردا آخر وقت راجب همچیش مگه من رباتم...
این چی میگه مگه یه روز وقت کمیه
-:مشکلش چیه عزیزم الان ساعت 12 تا فردا آخر وقت وقت داری.. صبر کن نکنه وقت کمیه..
یجوری این جمله اخر[ نکنه وقت کمیه ]رو گفتم و به سمتش برگشتم که فکر کنم بچه گرخید😊
ادامه دارد....
شرمنده پارت 5 دیر شد..
ولی امید وارم خوشتون بیاد.. 💋❤️
- ۶.۹k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط