به نام خدا
به نام خدا
پارت سوم...
خیلی آروم با یه حالت عجیب که انگاریه دیونه دیده چشم هاشو چروخند و میخواست بره اما من کاملا به صورت غیرارادی دستش رو گرفتم البته بماند که برای اینکار عین میمون ها به میز آویزون شدم.. ولی بالاخره دستش رو گرفتم ریزه میزه و کوچولو موچولو ای خدا این آدم همچیش شیرینه... بعد از این حرکت من اون مجبور شد بایسته و آروم اول بهسمت دستم بچرخه و به اون نگاه کنه و بعد از چند لحضه آروم به صورت سوالی به من نگاه کرد..... میدونی نمیدونم چرا وقتی چهرش رو میبینم دلم میخواد فقط نگاه کنم و انقدر غرقش بشم که هیچ شناگر ماهری نتونه منو بکشه بیرون ولی اینکه همینجوری بهش زل بزنم خیلی زایست برای همین با اینکه راضی نبودم یه پلک زدم و سیع کردم خودم رو در حالت با وقاری نشون بدم که البته در این شرایت یه خورده سخت بود ولی خب.... بعد از این ها آروم ازش پرسیدم
-:ببخشید میشه اسمتون رو بدونم؟!
+:چطور مگه.. مشکلی هست
-:نه بابا مشکل بخوره تو سرم..
+:چیزی گفتید
-:ها.. نه... اسمتون رو میخوام چون.. چون[ وای چی بگم من الان همینه دیگه میگن قبل هر کاری فکرکن ولی خب حق دارم چطور میتونم درمقابل این فرشته فکر کنم و بعد عمل.. چی بگم من ای خدا عا کیف... آره کیف آفرین بهت آری خانوم که یه پا عقلی ]چون من برای تحویل این کیف به آقای محبی باید بدونم شما کی هستید شاید اون آقا ازم بپرسن.. آره بخاطر این
+:اها.. بخاطر اون درسته اگه پرسیدن بهشون بگید #ماهورامحبی دخترشون این کیف رو آورد
آخ بخیر گذشت شانس آوردم ها
+:خانوم چیزه دیگه ای هست
-:ها... نه ماهورا
+:بله مشکلی داره
-:نه نه نه اصلا خیلی هم زیباست[ حتی بیشتر از خیلی]پس من اگه پرسیدن میگم دخترشون این کیف رو آورده.. دیگه میتونید بفرمایید
+:بله ممنون میشم همین کارو کنید... منکه میخوام بفرمایم ولی شما انگار نمیخواید بزارید من برم.. دستتون...
منظورش چیه چرا داره به دستش نگا.. ای خدا منو شفا بده یجوری دستش رو گرفتم انگار میخواد فرار کنه
-:ای وای.. شرمنده حواسم نبود
+:بله مشکلی نیست بااجازه
وای خدا من چه خنگشدم یدفعه...
ولی بازم اجبار کاری کرد که دست این فرشته رو رها کنم هیی. دستش رو که ول کردم آروم سرش رو تکون داد و بعد به من پشت کرد و راهی شد به سمت در خروج آخ که من چقدر امروز بد شانس شدم.... #ماهورا یعنی زیبا تر از ماه... از حق نگذریم به عنوان کسی که عاشق ماهه میتونم بگم این دختر واقعا اندازه ماه حتی بیشتر زیباست.... وای خدا من چم شده چرا یک لحظه هم نمیتونم از فکرش بیام بیرون... چطور من من کهه اینطور نبودم وای خد
+:هوی اریانا
-:اعععععععععععععع اهههههههههه واییییییییییییییییییییییییییی
ادامه دارد....
امید وارم خوشتون بیاد 💋❤️
پارت سوم...
خیلی آروم با یه حالت عجیب که انگاریه دیونه دیده چشم هاشو چروخند و میخواست بره اما من کاملا به صورت غیرارادی دستش رو گرفتم البته بماند که برای اینکار عین میمون ها به میز آویزون شدم.. ولی بالاخره دستش رو گرفتم ریزه میزه و کوچولو موچولو ای خدا این آدم همچیش شیرینه... بعد از این حرکت من اون مجبور شد بایسته و آروم اول بهسمت دستم بچرخه و به اون نگاه کنه و بعد از چند لحضه آروم به صورت سوالی به من نگاه کرد..... میدونی نمیدونم چرا وقتی چهرش رو میبینم دلم میخواد فقط نگاه کنم و انقدر غرقش بشم که هیچ شناگر ماهری نتونه منو بکشه بیرون ولی اینکه همینجوری بهش زل بزنم خیلی زایست برای همین با اینکه راضی نبودم یه پلک زدم و سیع کردم خودم رو در حالت با وقاری نشون بدم که البته در این شرایت یه خورده سخت بود ولی خب.... بعد از این ها آروم ازش پرسیدم
-:ببخشید میشه اسمتون رو بدونم؟!
+:چطور مگه.. مشکلی هست
-:نه بابا مشکل بخوره تو سرم..
+:چیزی گفتید
-:ها.. نه... اسمتون رو میخوام چون.. چون[ وای چی بگم من الان همینه دیگه میگن قبل هر کاری فکرکن ولی خب حق دارم چطور میتونم درمقابل این فرشته فکر کنم و بعد عمل.. چی بگم من ای خدا عا کیف... آره کیف آفرین بهت آری خانوم که یه پا عقلی ]چون من برای تحویل این کیف به آقای محبی باید بدونم شما کی هستید شاید اون آقا ازم بپرسن.. آره بخاطر این
+:اها.. بخاطر اون درسته اگه پرسیدن بهشون بگید #ماهورامحبی دخترشون این کیف رو آورد
آخ بخیر گذشت شانس آوردم ها
+:خانوم چیزه دیگه ای هست
-:ها... نه ماهورا
+:بله مشکلی داره
-:نه نه نه اصلا خیلی هم زیباست[ حتی بیشتر از خیلی]پس من اگه پرسیدن میگم دخترشون این کیف رو آورده.. دیگه میتونید بفرمایید
+:بله ممنون میشم همین کارو کنید... منکه میخوام بفرمایم ولی شما انگار نمیخواید بزارید من برم.. دستتون...
منظورش چیه چرا داره به دستش نگا.. ای خدا منو شفا بده یجوری دستش رو گرفتم انگار میخواد فرار کنه
-:ای وای.. شرمنده حواسم نبود
+:بله مشکلی نیست بااجازه
وای خدا من چه خنگشدم یدفعه...
ولی بازم اجبار کاری کرد که دست این فرشته رو رها کنم هیی. دستش رو که ول کردم آروم سرش رو تکون داد و بعد به من پشت کرد و راهی شد به سمت در خروج آخ که من چقدر امروز بد شانس شدم.... #ماهورا یعنی زیبا تر از ماه... از حق نگذریم به عنوان کسی که عاشق ماهه میتونم بگم این دختر واقعا اندازه ماه حتی بیشتر زیباست.... وای خدا من چم شده چرا یک لحظه هم نمیتونم از فکرش بیام بیرون... چطور من من کهه اینطور نبودم وای خد
+:هوی اریانا
-:اعععععععععععععع اهههههههههه واییییییییییییییییییییییییییی
ادامه دارد....
امید وارم خوشتون بیاد 💋❤️
- ۳.۶k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط