به نام خدا
به نام خدا
پارت چهارم....
+:عه عه چتهه
-:سکته کردم یه هایی یه هویی.... امروز همه به قصد کشت من پاشدن انگار... چیمیگی حالا؟
+:واسه چی داد میزنی کنارت وایسادم خیر سرم.. های و هوی هم کردم ولی مثل ابنکه خانوم غرق یچی دیگه شده بودن.. هه😁
-:مرض.... نیشتو ببند
وای خدا بدبخت شدم لو رفتم گند زدم خراب کردم ای از دست من خدا تو شانس دادی بما مطمئنی چون امروز رو که همش بد بیاری آوردم... ولی از حق نگذریم اون قسمت دیدار ماه من خیلی خوب بود خیلی.... بیخیال اگه وایسم فکر میکنه واقعا چیزی هست پس به نشانه اعتراض از روی میز که چنبره زده بودم روش اومدم پایین یه اخم بزرگ رو ابروم نشست و دست بسینه از کنار ایلیا گذشتم انگار که هیچی از حرف هاش نفهمیدم ولی خودمم باورم نمیشه چون تو زندگیم انقدر خوب نفهمیده بودم.... همینطور که به سمت پله ها و آسانسور میرفتم همش درگیری داشتم.. یعنی از کی اومده.؟ چقدرش رو دیده.؟ یعنی فهمید چیشد.؟ ای خدا این بشر گیرایی وحشتناکی داره تنها کسیه که توی فهمیدن از من قوی تره ابته که فهمیده ولی امیدواری برای من خرج نداره یا داره.🤔هوفف
یا صبر کن اصلا از کی اومده بود یعنی از وقتی که #ماه_من میخواست بره اومد یا داشت میرفت یا کلا رفته بود؟ نمیدونممممم... اینم دیونست بهونه بیفته دستش کارم تمومه حالا بهونه خوبیم افتادهه خدا.. آسانسور رسید فقط باید سوارشم سوار شدیم و دکمه طبقه 12م رو زد اتاق پدرم اونجاست وای خدا تا اون موقه فقط ازم نپرسه باشه. 🥺
+:راستی واسه چی هرچی صدات کردم نشنیدی خانوم آریانا خانوم نمیخواین بفرمایین...
وای خدا میشنوم،میبینم،میفهمم اما اهمیت نمیدم.. چون کاملا مشخصه میخواد زیر زبونی بکشه
+:هوی سرکارخانم انقدر بیخود فکر نکن همچی دیدم داشتی به اون دختره نگاه میکردی و همینطور داشتی به اون فکر
[وای این داره چی میگه یعنی آنقدر تابلو بودم ای خدا.. ولی این چقدر راحت گرفته اوضاع رو]میکن
-:هیی بسه
+:نه بزار بگم داشت
-:ایلیا.. ببند
+:اعصبانی شدی.. اگه نبندم؟
من تنها نقطه ضعف تو میدونم بچه واسه هرکی لاتی واسه ما شکلاتی😔😁
-:وگرنه مجبور میشم از یه راه دیگه استفاده کنم
+:چی مثلا... من چیزی واسه ازدست دادن ندارم کورخوندی سرکارخانوم
-:او.. ولی داری.. مثلا من میتونم همین الان برم و پای برگه اخراج جناب رو امضا کنم بدم دستت اونموقع میفهمیم کی کوره و کی خاننده😊هههههه
هه آخرش رو بلند گفتم و رومو به سمت در آسانسور کردم.. الهی بچه میخواست کرم بریزه یادش رفته من خودم پرورش دهنده کرمم😁... طبقه12 رسیدیم ولی تا اومدم پیاده بشم این داداشمون طبقه اول رو زد و سریع در آسانسور بسته شد.. بله میدونستم تا 3میشمورم و اون شروع میکنه به حرف برای قانه کردنم
١...............................2.........................3
ادامه دارد.....
امید وارم خوشتون بیاد💋💋🥰❤️
پارت چهارم....
+:عه عه چتهه
-:سکته کردم یه هایی یه هویی.... امروز همه به قصد کشت من پاشدن انگار... چیمیگی حالا؟
+:واسه چی داد میزنی کنارت وایسادم خیر سرم.. های و هوی هم کردم ولی مثل ابنکه خانوم غرق یچی دیگه شده بودن.. هه😁
-:مرض.... نیشتو ببند
وای خدا بدبخت شدم لو رفتم گند زدم خراب کردم ای از دست من خدا تو شانس دادی بما مطمئنی چون امروز رو که همش بد بیاری آوردم... ولی از حق نگذریم اون قسمت دیدار ماه من خیلی خوب بود خیلی.... بیخیال اگه وایسم فکر میکنه واقعا چیزی هست پس به نشانه اعتراض از روی میز که چنبره زده بودم روش اومدم پایین یه اخم بزرگ رو ابروم نشست و دست بسینه از کنار ایلیا گذشتم انگار که هیچی از حرف هاش نفهمیدم ولی خودمم باورم نمیشه چون تو زندگیم انقدر خوب نفهمیده بودم.... همینطور که به سمت پله ها و آسانسور میرفتم همش درگیری داشتم.. یعنی از کی اومده.؟ چقدرش رو دیده.؟ یعنی فهمید چیشد.؟ ای خدا این بشر گیرایی وحشتناکی داره تنها کسیه که توی فهمیدن از من قوی تره ابته که فهمیده ولی امیدواری برای من خرج نداره یا داره.🤔هوفف
یا صبر کن اصلا از کی اومده بود یعنی از وقتی که #ماه_من میخواست بره اومد یا داشت میرفت یا کلا رفته بود؟ نمیدونممممم... اینم دیونست بهونه بیفته دستش کارم تمومه حالا بهونه خوبیم افتادهه خدا.. آسانسور رسید فقط باید سوارشم سوار شدیم و دکمه طبقه 12م رو زد اتاق پدرم اونجاست وای خدا تا اون موقه فقط ازم نپرسه باشه. 🥺
+:راستی واسه چی هرچی صدات کردم نشنیدی خانوم آریانا خانوم نمیخواین بفرمایین...
وای خدا میشنوم،میبینم،میفهمم اما اهمیت نمیدم.. چون کاملا مشخصه میخواد زیر زبونی بکشه
+:هوی سرکارخانم انقدر بیخود فکر نکن همچی دیدم داشتی به اون دختره نگاه میکردی و همینطور داشتی به اون فکر
[وای این داره چی میگه یعنی آنقدر تابلو بودم ای خدا.. ولی این چقدر راحت گرفته اوضاع رو]میکن
-:هیی بسه
+:نه بزار بگم داشت
-:ایلیا.. ببند
+:اعصبانی شدی.. اگه نبندم؟
من تنها نقطه ضعف تو میدونم بچه واسه هرکی لاتی واسه ما شکلاتی😔😁
-:وگرنه مجبور میشم از یه راه دیگه استفاده کنم
+:چی مثلا... من چیزی واسه ازدست دادن ندارم کورخوندی سرکارخانوم
-:او.. ولی داری.. مثلا من میتونم همین الان برم و پای برگه اخراج جناب رو امضا کنم بدم دستت اونموقع میفهمیم کی کوره و کی خاننده😊هههههه
هه آخرش رو بلند گفتم و رومو به سمت در آسانسور کردم.. الهی بچه میخواست کرم بریزه یادش رفته من خودم پرورش دهنده کرمم😁... طبقه12 رسیدیم ولی تا اومدم پیاده بشم این داداشمون طبقه اول رو زد و سریع در آسانسور بسته شد.. بله میدونستم تا 3میشمورم و اون شروع میکنه به حرف برای قانه کردنم
١...............................2.........................3
ادامه دارد.....
امید وارم خوشتون بیاد💋💋🥰❤️
- ۲.۸k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط