{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁
𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1
𝒫𝒶𝓇𝓉:18

تق!

این بار شیشه پنجره ترک برداشت.

لوسی جیغ کوتاهی کشید و عقب پرید.

+ا/ت... اون داره میاد داخل!

موجود پشت شیشه هنوز لبخند می‌زد.

اون لبخند کشیده و غیرطبیعی.

انگار از ترسشون تغذیه می‌کرد.

"ملکه رو بده..."

صدای چندلایه‌اش مثل خراش روی فلز توی خونه پیچید.

"دروازه باز شده..."

تهیونگ بی‌حرکت ایستاده بود.

ولی سایه‌های اطرافش لحظه به لحظه بیشتر می‌شدن.

مثل دود سیاه دور پاهاش می‌پیچیدن.

بعد خیلی آروم گفت:

_چشماتو ببندین.

لوسی فوراً این کارو کرد.

ولی ا/ت تکون نخورد.

+تهیونگ...

برای یه لحظه کوتاه سرشو برگردوند.

و نگاهش روی دختر نشست.

اون نگاه...

نه ترسناک بود.

نه سرد.

فقط نگران.

_گفتم چشماتو ببند.

همون لحظه...

شیشه پنجره منفجر شد.

صدای مهیبی توی خونه پیچید.

لوسی جیغ کشید.

باد سردی وارد سالن شد.

و ا/ت فقط تونست سایه‌ای سیاه رو ببینه که از پنجره به داخل پرید.

بعد...

همه‌جا تاریک شد.

نه تاریکی معمولی.

انگار نور از دنیا پاک شده بود.

فقط صدای غرش موجود شنیده می‌شد.

و صدای قدم‌های آروم تهیونگ.

تق.

تق.

تق.

انگار اصلاً عجله نداشت.

بعد صدای موجود اومد:

"تو نباید اینجا باشی..."

و برای اولین بار...

صدایی شبیه خنده از تهیونگ شنیدن.

خنده‌ای آروم و خطرناک.

_این حرفو موجودی می‌زنه که از شکاف فرار کرده؟

چند ثانیه سکوت شد.

بعد موجود عقب رفت.

ا/ت نمی‌دید، ولی حسش می‌کرد.

حس می‌کرد اون چیز ترسیده.

واقعاً ترسیده.

"پادشاه سایه‌ها..."

تهیونگ لبخند زد.

_مدت‌هاست کسی اون اسمو صدام نزده.

قلب ا/ت ایستاد.

پادشاه سایه‌ها...؟

لوسی هم آروم چشم‌هاشو باز کرد.

"پادشاه... چی؟"

ولی قبل از اینکه کسی جواب بده...

موجود ناگهان سرشو چرخوند.

مستقیم به ا/ت نگاه کرد.

و با صدایی که انگار از صدها نفر همزمان ساخته شده بود، زمزمه کرد:

"پس هنوز حقیقتو بهش نگفتی..."

برای اولین بار...

رنگ از صورت تهیونگ پرید.

ا/ت متوجهش شد.

و همین ترسناک‌تر از خود موجود بود.

+چه حقیقتی؟

هیچ‌کس جواب نداد.

موجود خندید.

"بپرس پدر و مادرت واقعاً چطور مردن..."

و درست در لحظه بعد...

سایه‌های سیاه دور تهیونگ هجوم آوردن.

صدای وحشتناک موجود سالن رو پر کرد.

و وقتی همه‌چیز آروم شد...

اون چیز ناپدید شده بود.

فقط سکوت موند.

و سه نفری که با شوک وسط سالن ایستاده بودن.

چند ثانیه گذشت.

بعد ا/ت خیلی آهسته سرشو به سمت تهیونگ برگردوند.

قلبش داشت توی سینه می‌کوبید.

+...منظورش چی بود؟

و این بار...

تهیونگ نگاهشو ازش دزدید.

این پارت امروز اگه وقت کردم بازم میزارم بااای بااای 🧡
دیدگاه ها (۴)

خشگلم فیک‌ نویسه حتما فالو شه 🙃🤍@jeon_rosha1

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:17هوای خانه سنگین شده بود.نه ف...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:15ا/ت چند ثانیه فقط به تهیونگ ...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:16ا/ت با وحشت برگشت سمت پنجره....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط