بابا کبود میگفت ؛
بابا کبود میگفت ؛
داشتم آگهی روزنامه ومجلات را میخواندم،
کلی تبلیغ سفر باتوربه شهرهای دیدنی داخلی،وسفر به کشورهای مختلف خارجی از زیارتی تا سیاحتی به مدت زمانهای مشخصی درج شده بود،
مثلا تعدادی برای کربلا وتعدادی هم برای مشهدمقدس آگهی درج کرده بودند.
تعدادی هم سفر های سیاحتی از آنتالیا ودبی گرفته تا جاهای دیگردنیا،
همه آنها مدت زمانش معلوم ،هتل ووسایل رفاهی اش در مقصد مشخص وحتی مبلغ ثبت نام را هم دقیق ذکر نموده بودن..
یک خبر توجهم را به خودش جلب کرد..
نمیدانم خبر ثبت نام ،سفر به مریخ را شنیده ای؟..
من هنگام خواندن خبر فکر میکردم عده ای دانشمند ومحقق جهت تحقیق وکسب دانش برای این سفر داوطلب شده اند ..
اما وقتی فهمیدم در داوطلبین ثبت نام شده هیچ دانشمندی نیست تعجب کردم وپیش خودم گفتم چه جاذبه ای این سفر باید داشته باشد که این همه ازش استقبال شده.. تعجبم آنزمان بیشتر شد که دانستم این سفر،سفری بدون باز گشت است.
واقعا چگونه ممکنه فردی برای سفری بدون بازگشت آنهم به محلی که از آن هیچگونه اطلاعاتی دردست ندارد ثبت نام نماید..
فکر کنم کسی که داوطلب میشود دراین زمین خاکی هیچ کس وکاری نداشته باشد..
شاید تمام داشته ها وکس وکارش را از دست داده باشد..
شاید هم در بدو تولد اورا سراه گذاشته باشن وبی خانمان و در زمین، سربار باشد..
شاید هم از تنها ماندن در این دنیا خسته شده باشد.
چقدر سخته که انسان در این دنیای بزرگ هیچ کس وکار ووابستگی نداشته باشدو خودش را برای یک مقصد ناشناخته وسفری بی بازگشت داوطلب نماید..
درخاتمه بابا کبود گفت ؛اگر خانوم گل بودوحاضرمیشدهر دو برای باهم بودن ،از هم جدا نشدن وخلاصی از موانع موجود واینکه همدیگر رابرای همیشه داشته باشیم برای این سفر بی بازگشت داوطلب میشدیم..
حرفش که تموم شد گفتم بابا کبود یعنی مطمعنی اگرالان خانم گل بود با هم به این سفر میرفتید؟..
گفت؛
نمیدونم،
آخه خانوم گل حالی به حالیه وکاراش هم حساب وکتاب درستی نداره........
(ر__ش__ج__ر)
داشتم آگهی روزنامه ومجلات را میخواندم،
کلی تبلیغ سفر باتوربه شهرهای دیدنی داخلی،وسفر به کشورهای مختلف خارجی از زیارتی تا سیاحتی به مدت زمانهای مشخصی درج شده بود،
مثلا تعدادی برای کربلا وتعدادی هم برای مشهدمقدس آگهی درج کرده بودند.
تعدادی هم سفر های سیاحتی از آنتالیا ودبی گرفته تا جاهای دیگردنیا،
همه آنها مدت زمانش معلوم ،هتل ووسایل رفاهی اش در مقصد مشخص وحتی مبلغ ثبت نام را هم دقیق ذکر نموده بودن..
یک خبر توجهم را به خودش جلب کرد..
نمیدانم خبر ثبت نام ،سفر به مریخ را شنیده ای؟..
من هنگام خواندن خبر فکر میکردم عده ای دانشمند ومحقق جهت تحقیق وکسب دانش برای این سفر داوطلب شده اند ..
اما وقتی فهمیدم در داوطلبین ثبت نام شده هیچ دانشمندی نیست تعجب کردم وپیش خودم گفتم چه جاذبه ای این سفر باید داشته باشد که این همه ازش استقبال شده.. تعجبم آنزمان بیشتر شد که دانستم این سفر،سفری بدون باز گشت است.
واقعا چگونه ممکنه فردی برای سفری بدون بازگشت آنهم به محلی که از آن هیچگونه اطلاعاتی دردست ندارد ثبت نام نماید..
فکر کنم کسی که داوطلب میشود دراین زمین خاکی هیچ کس وکاری نداشته باشد..
شاید تمام داشته ها وکس وکارش را از دست داده باشد..
شاید هم در بدو تولد اورا سراه گذاشته باشن وبی خانمان و در زمین، سربار باشد..
شاید هم از تنها ماندن در این دنیا خسته شده باشد.
چقدر سخته که انسان در این دنیای بزرگ هیچ کس وکار ووابستگی نداشته باشدو خودش را برای یک مقصد ناشناخته وسفری بی بازگشت داوطلب نماید..
درخاتمه بابا کبود گفت ؛اگر خانوم گل بودوحاضرمیشدهر دو برای باهم بودن ،از هم جدا نشدن وخلاصی از موانع موجود واینکه همدیگر رابرای همیشه داشته باشیم برای این سفر بی بازگشت داوطلب میشدیم..
حرفش که تموم شد گفتم بابا کبود یعنی مطمعنی اگرالان خانم گل بود با هم به این سفر میرفتید؟..
گفت؛
نمیدونم،
آخه خانوم گل حالی به حالیه وکاراش هم حساب وکتاب درستی نداره........
(ر__ش__ج__ر)
- ۴۱۶
- ۰۶ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط