{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته بودو سرش توی کتاب و دفتراش بود.

نشسته بودو سرش توی کتاب و دفتراش بود.
گفتم مجید جان چیه ؟
درس میخونی، کلاس میری؟
گفت با چهارتا از دوستان میریم کلاس زبان پیشرفته استاد ارمین توکلی ،
لبخندی زدو گفت؛ شنیده بودم که این دوره فشرده زبان را کسایی میرن که میخوان تافل بگیرند..
وادامه داد ؛درخاتمه جلسه اول کلاس استاد گفت ،خوب حالا یکی یکی خودتون را معرفی کنید وهدفتون از شر کت در کلاس را بیان فرمایید..
هرکس خودش را معرفی وعلت حضورش را بیان میکرد..
خانمی که دوتا صندلی جلوتر از من نشسته بود گفت من قصد شرکت در کنکور دکترا دارم و به این خاطر لازم دانستم در این کلاس شرکت کنم..
آقای سیبیلو ی عصا قورت داده ای که سه تا صندلی پشت سر من نشسته بود با کلمات قلمبه سلمبه گفت من مدیر کار خانه بزرگی هستم که این کارخانه تحت لیسانس یک شرکت ارو پایی در حال فعالیت است ،منم برای حضور در سمینار های آن شرکت، در خارج از کشور نیاز دارم که سطح زبانم را ارتقاء بدهم..
آقای خشک ونچسبی هم که کنار دوستم نشسته بودو میشد با خط اتوی کت و شلوار وپیراهن یقه آخوندیش هندوانه قارچ کرد درمعرفی خودش
گفت شرکت من در این کلاس بخاطر اینه که قراره من در آینده نزدیک بعنوان سفیر ایران به خارج از کشور بروم..
خانوم شیک پوشی هم که که سمت چپ من نشسته بود گفت من چندروز دیگر قراره بعنوان استاد در دانشگاه سر کلاس بروم به همین دلیل خواستم زبانم را تقویت ودایره دانسته هایم را، ارتقاء بخشم..
خلاصه فاز کلاس وشرکت کنندهاش خیلی خیلی بالا بود..
من هرچه فکر کردم دیدم خدائیش اینا تومنی بیست و پنج ریال با ما اختلاف دارن..
نوبت به من رسید واستاد گفت آقا مجید شما ضمن معرفی خودتون بفرمایید علت حضور تون در این کلاس چیه؟
چون سن وسال منودوستام ازهمه کمتر بوداحتمالا فکر میکردن ما بچه های نخبه واستثنائی باشیم،به همین
خاطر هم همه نگاه ها کنجکاوانه متوجه من وگوش ها آماده شنیدن بیاناتم بود..
ماندم چی بگم ،هرچی نگاه به دوستانم کردم دیدم هیچکی هیچی نمیگه..
منم مثل کسی که در سالن کنفراس قصدداره برای حاضرین سخنرانی کنه، صدایم را صاف کردم وبعد از گفتنه نام و باد خدا گفتم من دوستام به این کلاس اومدیم که دور هم باشیم.
استادباتعجب گفت همین؟
گفتم بله ..
آقا کم مونده بود کلاس از خنده منفجر بشه..
نوبت به دوستانم هم که رسید آنها هم نامردی نکردن ویکی یکی منو نشون دادند و گفتند ما هم به پیشنهاد ایشون اومدیم..
خلاصه از همون جلسه اول استاد اسم منو دوستانم را گذاشت گروه دورهمی..
(ر__ش__ج__ر)
دیدگاه ها (۱)

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۵

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇14ویو نامجون:صبح مثل همیشه وارد کلاس ...

پارت چهاردهم

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پارت بیستم"ویو نیلسو"*کلاس تموم شد و من و نارا و کامیلا وسای...

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: 1(وی...

p1صبح دوشنبه بود و صدای زنگ مدرسه تازه بلند شده بود ا.ت با ع...

آقا ما ی اکیپ۵نفره بودیم.بچه ها همه پایه و اهل اوسکل کردن ور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط