{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درحالی که داشت دست اونو باند پیچی میکرد ادامه داد

درحالی که داشت دست اونو باند پیچی میکرد ادامه داد:
+ این چه کاریه؟ مگه نگفتم این بچه بازیارو بزار کنار؟
اونم که طاقتش سر اومده بود و تا الان سکوت کرده بود محکم داد زد و گفت:
_ بچه ها به خودشون آسیب میزنن؟!
دیگه سرزنشش نکرد و تا لحظه‌ای که داشت دست اونو باند پیچی میکرد هیچی نگفت.


«من نوشت»

_ خزعبلات ذهنی

«ر.کاف»
دیدگاه ها (۲)

بابام ناخدا و عاشق دریا بود.بچه که بودم هروقت می‌رفت دریا من...

ای دست نیافتنی ترینم!چند وقتیست که دیگر برایت نمینویسم.آنقدر...

همیشه فکر میکردم تو فیلما وقتی یه نفر رو چندبار صدا میزنن و ...

اول خیره شد به اسلحه‌ای که به سمتش نشانه رفته بود و سپس اشکی...

پارت پانزدهم

"سرنوشت "فصل ۲ P,21...روی مبل نشستم و اردم باند دستم رو باز ...

Mine ✨Part:10در سکوت صبحانه میخوردند کسی چیزی نمیگفتبرای رای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط