{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا که بودیم نبودیم کسی/کشت مارا غم بی هم نفسی/تا که خفتیم

تا که بودیم نبودیم کسی/کشت مارا غم بی هم نفسی/تا که خفتیم همه بیدار شدند/تا که مردیم همگی یار شدند/قدر آن شیشه بدانید که هست نه آن موقع که افتاد و شکست...
دیدگاه ها (۲)

به لبهایم مزن قفل خموشی که دردل قصه ای ناگفته دارم ز پایم با...

اگر به خانه من آمدی. برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه...

آتشی زدشب هجرت به دل وجان که مپرس آنچنان سوختم از آتش هجران ...

"زن" نیستم اگر زنانه پای عشقم نایستم. من ازقبیله ی"زلیخا"امد...

مثل آن شیشه که در همهمه باد شکست ناگهان باز دلم یاد تو افتاد...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

پارت بیست‌ونهم | فرودپارک لارانور کم‌رنگ صبح از پنجره‌ی هواپ...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱²⁵/فصل دومبـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هی...

رمان تهکوک

فاصله یک لبخند تا جنون

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

فیک : بین راندها

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط