چه زوددیرمیشود!دربازشد....برپا...برجا...درس اول؛باباآب دا
چه زوددیرمیشود!دربازشد....برپا...برجا...درس اول؛باباآب داد،ماسیراب شدیم!بابانان داد،ماسیرشدیم...اکرم وامین چقدرسیب داشتن درسبدمهربانی شان....کوچه پس کوچه های کودکی رابه سرعت طی کردیم....ودرزندگی گم شدیم!همه ی زیبایی هارنگ باخت!ودرزمانه ی سنگ وسیمان قلب هایمان یخ زد!نگاهمان سردودستانمان خسته....دیگرباران باترانه نمی باردوماکودکان دیروزدلتنگ شدیم!زردشدیم...پژمردیم...وخشک زارزندگیمان تشنه آب شد....وسال هاست وقتی پشت سرمان رانگاه میکنیم جزردپای ازخاطرات خوش بچگی نمی یابیم،ودرذهنمان جزهمهمه زنگ تفریح ،طنین صدایی نیست....وامروزچقدردلتنگ آن روزهایم؟وهرگزنفهمیدیم،چرابرای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم...؟
- ۴۵۱
- ۲۷ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط