{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی نگاهم می کند بادام چشمت

وقتی نگاهم می کند بادام چشمت
دل را به یغما می بری با ، دام چشمت "*
طوفان به پا کرده میان قلب عالم
دریاچه ی آبی ولی آرام چشمت
آتش زدی با چشمهای فتنه انگیز
بر قلبم و شد قلب من هم خام چشمت
آهوی چشمت دلبری کرد آن چنان که
شد شیر قلب عاشق من رام چشمت
ای کاش می شد تا ببوسم صورتت را
یا می بنوشم از لبت یا جام چشمت
در عشق جز رسوایی سهم من نکردی
خوشنام شهری بودم و بدنام چشمت
مرتاض خواهم شد وَ راضی با دو بادام
وقتی نگاهم می کند بادام چشمت
دیدگاه ها (۱)

وقتی نگاهم می کند بادام چشمتدل را به یغما می بری با ، دام چش...

وقتی نگاهم می کند بادام چشمتدل را به یغما می بری با ، دام چش...

وقتی نگاهم می کند بادام چشمت دل را به یغما می بری با ، دام ...

وقتی نگاهم می کند بادام چشمتدل را به یغما می بری با ، دام چش...

وقتی نگاهم می کنی با دام چشمت...دل را به یغما می بری با دام ...

وقتی نگاهم می کنی با دام چشمت...دل را به یغما می بری با دام ...

"لبت: نه گوید و پیداست، می‌گوید دلت: آری!که این سان دشمنی، ی...

لب تو حکم عسل دارد و چشمت می نابصحبت از عشق و وصالست دلم را ...

آیت‌اله سلطانیان شاعر ایلامی

حسین جعفری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط