{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل به یک لرزش از زلزله ویـران شده باز

دل به یک لرزش از زلزله ویـران شده باز
غم به این سینه ی ویران شده مهمان شده باز
آمده سیل غم و برده مرا ماتم عشق
بی تو، ویرانگی ام قصه ی ایران شده باز
شده ام شهره ی یک شهر به دیوانگی ام
عاشقت زارتر از قبل و پریشان شده باز
قصه ام قصه ی دلدادگی و تنهایی ست
غصه ها در دل آن، گفته و پنهان شده باز
آی ای آنکه دل من شده حیران زده ات
ای که چشم تو فریبا شد و شیطان شده باز....
همه ی هفته به امید تو خواب از سر من...
رفته، از چشم من این خواب گریزان شده باز
"جمعه انگار گسل می شود این سینه و دل
روی ده ریشتر ِ زلزله ویـران شده باز
دیدگاه ها (۱)

سی سالْ ابر و باد و بارانْ پُشتِ سر دارمبرفی ست بر مویم، عزی...

بگو به عقربه ها موقع دویدن نیستکه شب همیشه برای به سر رسیدن ...

انگشت به لب مانده ام از قاعده عشقما یار ندیده تب معشوق کشیدی...

وقتی نگاهم می کند بادام چشمتدل را به یغما می بری با ، دام چش...

عاشقانه

«السلام علیک یا صاحب الزمان…ای مولای من، در این روزهایی که س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط