{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part..24.
(عکس کاترین هست)
از سر کار زنگ زد
+..بله مشکلی پیش اومده ..
گفت.. بله بخاطر ویزا یک مدت نمی تونین آمریکا باشین ببخشید..
+..پس کجا میتونیم بمونیم..
گفت.. در شعبه ی دیگه در لندن..
+..باشه کیی پرواز داریم..
گفت ‌.. اگه الان راه بیفتین تا ظهر میرسین وگرنه نمیشه ..
+..خودمونو میرسونیم ممنونم ..
قطع کردم
رسیدم خونه بی تی اس هنوز اونجا بودن دویدم گفتم
.. بخاطر ویزا نمی تونیم اینجا بمونیم همین الان باید بریم فرودگاه ..
سه هو.. کجا..
برای اینکه جونگ کوک بو نبره
+..نمی دونم بریم میفهمیم..
جیهوپ..شمارتون بده..
بهش دادم
نامجون .. جونگ کوک کجاست اومد دنبال تو..
+..من ندیدمش ..
اینو که گفتم جونگ کوک اومد
+..بدویین..
سه جو.. نه من با تهیونگ خداحافظی نکردم پس بچم چی..
+..با خودمون میبریمشون..
سه هو..الان کجاین..
+..خونه ی کاترین سر راه می ریم دنبالشون ..
سه جو..بهش گفتی..
+..خودش زنگ زد گفت بدویین پرواز دیر میشه..
تهیونگ .. من برسونمتون..
سه جو..جی یون تورو خدا..
+..اوکی من پایین منتظرم..
-..کجا..
جواب ندادم رفتم پایین دنبالم نیومد
رسیدیم لندن و ماندگار شدیم
(سه سال بعد)
& از وقتی رفته بود زمان زیادی گذشته بود ما داشتیم می رفتیم لندن تو این سه سال بچه ی تهیونگ به دنیا اومده بود تهیونگ از ما زود تر رفته اونجا.منم پدرم فوت کرد و الان توی سخت ترین قسمت زندگیمم مامانمم مریضه و تو لندن بستریه
*تهیونگ اینجا بود ولی بچه هو بخاطر کارمون کم میدیدمشون و کاترین ازشون مراقبت میکرد و اصلا پیشونیم نبودیم.
&رسیدیم هتل که یک پسر خوشتیپ که انگار دبیرستانی بود اومد جلو گفت .. سلام منو یادت میاد منم پسرت..
-..چقدر قدت بلند شدن چه خوشتیپ به بابات رفتی..
گفت.. دلم برات تنگ شده ..
-..منم برات تنگ شده..
بغلش کردم شمارمو گرفت و رفت
ما هم رفتیم هتل و شروع اونجا بودیم
(صبح)
پاشدم به سری کار داشتم باید میرفتم کتابخانه رسیدم شروع بود تایم استراحت بود که جی یونو میز روبه روم دیدم که با یه پسره دیدم رفتم کنارش
-..چه خبرا خانوم خانوما..
بهم نگاه کرد اولش شکه شد بعدش
+..ببخشید شما..
پسری که کنارش بود
گفت.. مزاحم نشید ..
+..سو هو شی شما برید من میام ..
گفت.. باشه‌‌..
اون عوضی رفت
-.. مزاحم تون شدم می‌خوایی براتون هتلم رزرو کنم..
+..نه خیر لازم نکرده من به غریبه ها اعتماد ندارم.. اینو گفت عصبانی شدم دستشو گرفتم بردمش پشت بوم
+..ولم کن..
-.. اگه نکنم چی..که گوشیم زنگ خورد پسرم بود جواب دادم
-..پسرم من الان سر یکاری ام بهت زنگ میزنم ..
+..باور نمی کنم..
-..دروغ نیست اگه بگم پسرت الان خونه ی منه..
+..کاری به اون نداشته باش ولم کن چجوری جرعت کردی به پسرم دست بزنی..
دستشو ول کردم چشام اشکی شد
-..تو. چجوری. میگی من به پسرم آسیب بزنم. چرا باید به تو آسیب بزنم. هااااا‌‌.‌.داد زدم
-.. تو اصلا می‌دونی من چی کشیدم هااا..
+..چچی مگه چیزیم می‌کشی..
-..بابام مرد..
دیدگاه ها (۰)

part.25.*.. وا رفتم از حرفی که زده بودم پشیمون شدم بغض تو گ...

part.26.بلندش کردم -..به بخاطر من گریه می‌کنی..بغلم کرد و گر...

part.24.(عکس لینا رو گذاشتم)گفت..بلاخره پیدات کردم عزیزم..-....

part.21.+.. هه نوچ.چرا جواب تماسامو نمی دادی ؟؟..-.. وقت ندا...

part.15.(من گونا دالم لطفا یک لایک که بکنین)– ام ما ما ..+لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط