part
part.25.
*.. وا رفتم از حرفی که زده بودم پشیمون شدم بغض تو گلوش نمیزاشت درست حرف بزنه
-. . مامانمم مریضه من چرا باید به کسی آسیب بزنم چرا به کارایی محکومم میکنی که هیچ نقشی درشون نداشتم چی شد چرا ساکتی ..
بغض شکست و داشت گریه می کرد
گوشیش زنگ خورد یکم حرف زد
-..من باید برم ...........مامانم....مامانم..
+..با این حالت کجا میری ..
-..حال مامانم خوب نیست..
دوید رفت پایین دنبالش رفتم اومد در ماشینشو باز کنه که سویچ ها رو گرفتم دسشو گرفتم و نشوندمش صندلی شاگرد خودمم نشستم پشت فرمون +..آدرس..
یه برگه بهم داد
-..تو به کارات برس من خودم میرم..
+.. اینو کسی میگه که حالش خوب باشه ..
راه افتادم تو راه فقط گریه می کرد منم حواسم با رانندگیم بود نزدیک که شدیم اشکاشو پاک کرد و جلوی بیمارستان نگه داشتم ببینم کجا پارک کنم که از ماشین پیاده شد رفت تو منم تا جا پارک پیدا کردم طول کشید سریع دویدم تو راه رو دنبال اتاق بودم که جونگ کوک و دیدم که دوتا زن جلوش بودن یکی از زنان زد تو گوشش گفت.. بابات بخاطر تو مرد پسره ی بی لیاقت ..
داستانو فهمیدم اومد دوبار بزنش که دست زنرو گرفتم و جلوی جونگ کوک بودم
+..اگه بخاطرا اونه منو بزنین نه اومنو..
گفت.. تو کی هستی دختره. ی هرزه ..
+..برید کنار و گزنه به پلیس زنگ میزنم..
دستشو فشار دادم رفتن کنار دست جونگ کوکو گرفتم بردمش تو اتاق درو بستم خودم بیرون بودم اونا رفتن رفتم پویش دکتر و به جای شرایط مامانشو بپر سم شرایط خودشو پرسیدم گفت حالش خوب نیست همه چیو بهم گفت رفتم بیرون رویی صندلی نشستم و گریه کردم که چرا اون حرفارو بهش زدم
&.مامانمو بغل کردم از کاراش ممنون بودم و به مامانم گفتم گفت.. اون همین الان دستشو بهت داد میتونی بیخیالش بشی..
-..ولی من میخوامش..
گفت.. با ید به فکر اونم میبودی پسرم النم برو ازش تشکر کن..
اومدم بیرون دکتر اومد جلوم گفت .. خانومی به اسم لی جی یون میشناسین..
-..بله چرا..
گفت.. اومدن و از حالتون پرسیدن منم گفتم ببخشین.
بعد رفت رفتن از بیمارستان بیرون نشسته بود داشت گریه میکرد رفتم طرفش نشستم
-..چیزی شده..
گرین کرد با گریه
+..ببخشید..هق هق
-..چرا ..
+..نباید اون حرفا رو میزدم..
- ..کدوما..
+..خر هم بود الان فهمیده بود..
-..الان من خرم..
+..نچ ادای خرا رو در میاری..
-..چرا..
+..چرا گذاشتی اونا رو بهت بگن..
-..کیا..
+..بابا همون زنا دیگه..
-..تا نگی اون پسره سوهو کیه نمیگم..
+..بابا بخدا فقط همکاریم داشتیم سر پروژه کار میکردیم..
-..من فقط همکلاسی بودم ..
+..یعنی میگی اشتباه کردم..
-..نه هیشکی از با من بودن ناراحت نبوده..
+..چند نفرند هاا من جوابتو دادم نوبت توعهه..
-..اولن دوستامو میگم دومم نمیگم..
+..چرا..
-.. چون واقعاً تغصیر من بود..
داشت گریش می گرفت
+.. اصلا چرا جلوی خودمو می گیرم ..
گریه کرد
بلندش کردم
-..به بخاطر من گریه میکنی..
*.. وا رفتم از حرفی که زده بودم پشیمون شدم بغض تو گلوش نمیزاشت درست حرف بزنه
-. . مامانمم مریضه من چرا باید به کسی آسیب بزنم چرا به کارایی محکومم میکنی که هیچ نقشی درشون نداشتم چی شد چرا ساکتی ..
بغض شکست و داشت گریه می کرد
گوشیش زنگ خورد یکم حرف زد
-..من باید برم ...........مامانم....مامانم..
+..با این حالت کجا میری ..
-..حال مامانم خوب نیست..
دوید رفت پایین دنبالش رفتم اومد در ماشینشو باز کنه که سویچ ها رو گرفتم دسشو گرفتم و نشوندمش صندلی شاگرد خودمم نشستم پشت فرمون +..آدرس..
یه برگه بهم داد
-..تو به کارات برس من خودم میرم..
+.. اینو کسی میگه که حالش خوب باشه ..
راه افتادم تو راه فقط گریه می کرد منم حواسم با رانندگیم بود نزدیک که شدیم اشکاشو پاک کرد و جلوی بیمارستان نگه داشتم ببینم کجا پارک کنم که از ماشین پیاده شد رفت تو منم تا جا پارک پیدا کردم طول کشید سریع دویدم تو راه رو دنبال اتاق بودم که جونگ کوک و دیدم که دوتا زن جلوش بودن یکی از زنان زد تو گوشش گفت.. بابات بخاطر تو مرد پسره ی بی لیاقت ..
داستانو فهمیدم اومد دوبار بزنش که دست زنرو گرفتم و جلوی جونگ کوک بودم
+..اگه بخاطرا اونه منو بزنین نه اومنو..
گفت.. تو کی هستی دختره. ی هرزه ..
+..برید کنار و گزنه به پلیس زنگ میزنم..
دستشو فشار دادم رفتن کنار دست جونگ کوکو گرفتم بردمش تو اتاق درو بستم خودم بیرون بودم اونا رفتن رفتم پویش دکتر و به جای شرایط مامانشو بپر سم شرایط خودشو پرسیدم گفت حالش خوب نیست همه چیو بهم گفت رفتم بیرون رویی صندلی نشستم و گریه کردم که چرا اون حرفارو بهش زدم
&.مامانمو بغل کردم از کاراش ممنون بودم و به مامانم گفتم گفت.. اون همین الان دستشو بهت داد میتونی بیخیالش بشی..
-..ولی من میخوامش..
گفت.. با ید به فکر اونم میبودی پسرم النم برو ازش تشکر کن..
اومدم بیرون دکتر اومد جلوم گفت .. خانومی به اسم لی جی یون میشناسین..
-..بله چرا..
گفت.. اومدن و از حالتون پرسیدن منم گفتم ببخشین.
بعد رفت رفتن از بیمارستان بیرون نشسته بود داشت گریه میکرد رفتم طرفش نشستم
-..چیزی شده..
گرین کرد با گریه
+..ببخشید..هق هق
-..چرا ..
+..نباید اون حرفا رو میزدم..
- ..کدوما..
+..خر هم بود الان فهمیده بود..
-..الان من خرم..
+..نچ ادای خرا رو در میاری..
-..چرا..
+..چرا گذاشتی اونا رو بهت بگن..
-..کیا..
+..بابا همون زنا دیگه..
-..تا نگی اون پسره سوهو کیه نمیگم..
+..بابا بخدا فقط همکاریم داشتیم سر پروژه کار میکردیم..
-..من فقط همکلاسی بودم ..
+..یعنی میگی اشتباه کردم..
-..نه هیشکی از با من بودن ناراحت نبوده..
+..چند نفرند هاا من جوابتو دادم نوبت توعهه..
-..اولن دوستامو میگم دومم نمیگم..
+..چرا..
-.. چون واقعاً تغصیر من بود..
داشت گریش می گرفت
+.. اصلا چرا جلوی خودمو می گیرم ..
گریه کرد
بلندش کردم
-..به بخاطر من گریه میکنی..
- ۵۰
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط