{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم از کودکی

مادرم از کودکی
به من آموخت

دو وقت از روز
حاجت روا می شوی
یکی طلوع آفتاب

و
دیگری غُروبش
من هر صبح

طلوع را
به اُمید دیدار تو بیدار شدم

و
از غُروب
فردای با تو بودن را آرزو کردم

من به حرف های مادرم
ایمان دارم....
دیدگاه ها (۶)

تو بگو! کُلاهَت را قاضی کن من بَدم؟ که دیوانه وار دوستت دارم...

به چشمانت می اندیشمو از برای آنها می نویسماز چشمانت که بیمار...

تا نگاهم میکنیدلم سریع "حمد و سوره" میخواند... بیچاره می فهم...

دکتر :پای نسخه ام بنویس"ممنوع الملاقات" بگذار تنهاییم دلیل پ...

﮼ هر صبح قلب من با عشق تو طلوع میکنه امروز صبح تا بیدار شدم ...

پارت 1. اسم رمان : my Home

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط