{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو پارتی اصمات یکم از یونمین🔞📵

دو پارتی اصمات یکم از یونمین🔞📵
پارت ۱
یونگی:کجااااااستتتتتتت
بادیگارد :ق. قربان ما. ما هواسمون نبود و ایشون بدون بادیگاردا رفت. رفتن بار

یونگی: چه زری زدی؟ رفته بار؟ اونم بدون بادیگارد هع (خنده عصبی) تک تکتونو از اینکه به دنیا اومدید به غلط کردن میندازم

بادیگارد :ق. قر. قربان لط. لطف
..
یونگی :خفه شوووووووو همین الان میرید از تو اون بار کوفتی میاریدش پیش من فقط دلم میخواد یه تار مو از سرش کم بشه
من میدونم تو فهمیدی؟(عصبی)

بادیگارد :بله قر. قربان

فلش بک به داخل بار
ته ته :چیم چیم بنظرت تو دردسر نیفتادی بدون اینکه به یونگی هیونگ بگی اومدی بار دعوات نکنه؟!

جیمین وای چقد سخت میگیری ته ته از همون اول که اومدم داری غر میزنی یونگی از کجا میخواد بفهمه خودتم میدونی اون رفته سراغ محموله هاش و این ینی حداقل تا فردا شب بر نمیگرده انقد سخت نگیر کاریم نداره فقط خوش بگذرون هوهوووووو
ته ته :خببببب حالا که تو میگییییی باوشه پایه ای بریم برقصیم
جیمین :پایه تر از پایه امممممم
داشتیم با ته ته میرقصیدیم هواس همه رو ما بود خیلی خوب بود تو همین فکرا بودم که یکی زد رو شونم برگشتم دیدم یکی از افراد یونگیه از کجا پیدام کرده؟ ن. نکنه نه نه امکان نداره اون حالا حالا بر نمیگرده خونه پس بهش یه لبخنده زوری زدم و گفتم

جیمین :اوه سلام تویی کاری داشتی؟
بادیگارد :قربان فورا باید برگردید عمارت ارباب خیلی از دستتون عصبانین

جیمین :وای خدا ریدم ابم قطه حالا چیکار کنم وای امشب قطعا زندم نمیزاره(تو ذهنش)

جیمین :ع چیز میگم چیزه الان من بیام که ته ته تنها میمونه و...

بادیگارد:شما نگران نباشید قربان ما ایشونو میبریم خونشون شما همراه من بیاید
دستمو گرفت و کشید خدایا اینسری دیگه راه برگشتی نبود
فلش بک داخل عمارت
رسیدیم عمارت در کمال تعجب عمارت خیلی ساکت بود
بادیگارد:قربان ارباب داخل اتاقشون منتظرتون هستن
جبمین :خیل. خیل خوب تو میتونی بری
بادیگارد:چشم

همینطوری داشتم میرفتم عمارت خیلی ساکت بود و این وحشتناک بود برای وضعیت الان من رسیدم در اتاق یونگی
در زدم و رفتم تو دیدم رو تخت با بالا تنه لخت نشسته
جبمین سل. سلام ددی
یونگی :به به بالاخره اومدی خب بیبی خیلی دوس دارم بدونم که.
چرا بدون اجازه من رفته بودی بار هااااا(تیکه اخرشو داد زد)
جیمین :دد. ددی من. من.....
یونگی :ساکت شو چیمی فقط ساکت شو از این به بعد چیزی جز ناله از دهنت در بیاد تنبیهت دو برابر میشه
با این حرفش با ترس بهش نگاه کردم دیدم داره میاد سمتم
یونگی :ولی اومممم بیبی تو که نمیخوای کارمون و اینجا انجام بدیم نه پس بدون هیچ حرفی برو تو اتاق رد روم
جیمین :ولی. ولی ددی...
یونگی :برووووو
در اتاق و باز کردم و به سمت اتاق رد روم رفتم خدا میدونست من چقد از اون اتاق میترسیدم تا در اتاق رد روم و باز کردم با شتاب به داخل اتاق افتادم و خوردم زمین
جبمین :اخخخخخ
یونگی :بیب اه و ناله هاتو نگه دار واسه بخشای اصلیش
خیلی از دست جیمین اعصابم خورد بود و قطعا اینسری بهش اسون نمیگرفتم
دیدگاه ها (۹)

پارت ۲

پارت ۱۰دستاشو داد من و من شروع به باز کردن باند دستاش شدمتهی...

پارت ۹جونکوک : باید بگی ددی اگر جونتو دوس داریتهیونگ: من جو...

پارت ۳ ( جیمین رسید به عمارت و از ماشین پیاده شد و به بادیگ...

پارت دوازده)همون طور که قول دادم شینکال صفحه ی بعده)عمارتویو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط