تک پارتی رین
تک پارتی رین🍀
(درخواستی🗣️)
ویو ا.ت : آلارم گوشیم زنگ خورد اومدم دستم رو دراز کنم و خاموش کنم آلارم رو رین دستمو کشید و محکم تر بغلم کرد و گفت « ا.ت امروز تمرین نداریم یکم بیشتر بخوابیم (هوی خواب ساده😑) » . آخه مگه میشه به رین بگم نه پس یکم بیشتر. تو بغلش موندم و سرم رو گذاشتم رو سینش . بعد از چند دقیقه هر دومون پاشدیم ولی رین چون هنوز خوابش میومد من صبحونه رو درست کردم . صبحونه رو درست کردم و خوردیم بعدش رین پاشد رفت رو مبل نشست کنترل و برداشت و کانال فلان رو زد (اسم کانال به ذهنم نمی رسع🤣) و نشست نگاه کرد .
ویو رین : (در ذهنش)
آخه این چه برنامه مسخره ای هست . حالا که امروز خونم شاید بد نباشه ا.ت رو ببرم خرید یکم خوشحال بشه . شایدم ببرمش رستوران
اههههه ....
هیچ ایده ای ندارم کجا ببرمش که خوشحال بشه
شاید همون پاساژ بهتر باشه .
ویو راوی:
ا.ت داشت طرف ها رو می شست که رین گفت « ا.ت پاشو بریم بیرون » ا.ت هم گفت « اگه خسته ای مشکلی ندارم تو خونه باشیم عزیزم » . رین بعد از شنیدن کلمه عزیزم یکم سرخ شد ولی پاشد رفت سمت ا.ت و دستش رو دور کمرش حلقه کرد و گفت « من به خاطر خوشحال بودند هر کاری می کنم » .ا.ت یکم سرخ شد ولی رفت تو اتاقش تا آماده بشه .رین هم مونده بود لباس چی بپوشه که خوشت بیاد و در آخر به کت و شلوار قهوه ای پوشید و هردوشون وقتی آماده شدن و سوار ماشین شدن و رفتن پاساژ .
ویو ا.ت :
وارد پاساژ شدیم دست رین رو محکم گرفتم و کشوندمش سمت یکی از مغازه ها و به رین گفتم برام لباس انتخاب کنه . داشتم به بعضی از لباس ها نگاه می کردم که به پسر هولی که تو مغازه بود مثل سگ بهم زل بود . چند دقیقه بعد رین بهم چند تا لباس داد و رفتم تو اتاق پرو ، رین هم داشت پشت سرم میومد که انداختمش از پرو بیرون و گفتم بره برام چند لباس دیگه هم انتخاب کنه . داشتم لباس می پوشیدم که همون پسر هول اومد تو اتاق پرو من دستش رو گذاشت رو دهنم تا جیغ نزنم و گفت « چه خانم خوشگلی می خوای ببرمت خونم » . و شروع کرد در آوردن لباسام که رین از پشت یقه پسر رو گرفت و مثل سگ داشت می زدش .رین داشت خیلی بد جور می زدش از پشت بغلش کردم و التماس کردم که کافیه . رین هم ولش کرد و محکم بقلم کرد و گفت « اون عوضی که کاری باهات نکرد عزیزم ؟ » ، « نه رین کاری باهام نکرد » ، « خداروشکر ا.ت » . بعدش کلی لباس خریدم و کارت رین رو به گا دادم ولی به هر دومون خوش گذشت
پایان ..
ببخشید ریدم
(درخواستی🗣️)
ویو ا.ت : آلارم گوشیم زنگ خورد اومدم دستم رو دراز کنم و خاموش کنم آلارم رو رین دستمو کشید و محکم تر بغلم کرد و گفت « ا.ت امروز تمرین نداریم یکم بیشتر بخوابیم (هوی خواب ساده😑) » . آخه مگه میشه به رین بگم نه پس یکم بیشتر. تو بغلش موندم و سرم رو گذاشتم رو سینش . بعد از چند دقیقه هر دومون پاشدیم ولی رین چون هنوز خوابش میومد من صبحونه رو درست کردم . صبحونه رو درست کردم و خوردیم بعدش رین پاشد رفت رو مبل نشست کنترل و برداشت و کانال فلان رو زد (اسم کانال به ذهنم نمی رسع🤣) و نشست نگاه کرد .
ویو رین : (در ذهنش)
آخه این چه برنامه مسخره ای هست . حالا که امروز خونم شاید بد نباشه ا.ت رو ببرم خرید یکم خوشحال بشه . شایدم ببرمش رستوران
اههههه ....
هیچ ایده ای ندارم کجا ببرمش که خوشحال بشه
شاید همون پاساژ بهتر باشه .
ویو راوی:
ا.ت داشت طرف ها رو می شست که رین گفت « ا.ت پاشو بریم بیرون » ا.ت هم گفت « اگه خسته ای مشکلی ندارم تو خونه باشیم عزیزم » . رین بعد از شنیدن کلمه عزیزم یکم سرخ شد ولی پاشد رفت سمت ا.ت و دستش رو دور کمرش حلقه کرد و گفت « من به خاطر خوشحال بودند هر کاری می کنم » .ا.ت یکم سرخ شد ولی رفت تو اتاقش تا آماده بشه .رین هم مونده بود لباس چی بپوشه که خوشت بیاد و در آخر به کت و شلوار قهوه ای پوشید و هردوشون وقتی آماده شدن و سوار ماشین شدن و رفتن پاساژ .
ویو ا.ت :
وارد پاساژ شدیم دست رین رو محکم گرفتم و کشوندمش سمت یکی از مغازه ها و به رین گفتم برام لباس انتخاب کنه . داشتم به بعضی از لباس ها نگاه می کردم که به پسر هولی که تو مغازه بود مثل سگ بهم زل بود . چند دقیقه بعد رین بهم چند تا لباس داد و رفتم تو اتاق پرو ، رین هم داشت پشت سرم میومد که انداختمش از پرو بیرون و گفتم بره برام چند لباس دیگه هم انتخاب کنه . داشتم لباس می پوشیدم که همون پسر هول اومد تو اتاق پرو من دستش رو گذاشت رو دهنم تا جیغ نزنم و گفت « چه خانم خوشگلی می خوای ببرمت خونم » . و شروع کرد در آوردن لباسام که رین از پشت یقه پسر رو گرفت و مثل سگ داشت می زدش .رین داشت خیلی بد جور می زدش از پشت بغلش کردم و التماس کردم که کافیه . رین هم ولش کرد و محکم بقلم کرد و گفت « اون عوضی که کاری باهات نکرد عزیزم ؟ » ، « نه رین کاری باهام نکرد » ، « خداروشکر ا.ت » . بعدش کلی لباس خریدم و کارت رین رو به گا دادم ولی به هر دومون خوش گذشت
پایان ..
ببخشید ریدم
- ۴۹۴
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط