{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ریکشن بلولاک

ریکشن بلولاک 💙✨
(درخواستی 🗣️)
پارت ۱⁦(⁠≧⁠▽⁠≦⁠)⁩

موضوع: اگر بخواهیم خودکشی کنیم ( به چیز رفتی😂)

ایساگی🧩: روی نرده های بالکن وایساده بود که ایساگی اومد تو بالکن و گفت « ا.ت لطفاً این کارو نکن تو برام مهمی لطفاً این کارو نکن عزیزم » . ایساگی هر کشیدت پایین و افتادی تو بغلش وگفتی « ببخشید ایساگی( همین فقط ببخشید؟🤨) قول میدم دیگه از پیشت نرم» .

باچیرا🐝: رفتی تو اتاق مشترک تون و در رو قفل کردی و می خواستی رگ گردنتو بزنی‌ . باچیرا که فهمید در اتاق رو بستی مشکوک شد و سریع اومد و در زد و گفت « ا.ت عزیزم داری چی کار می کنی بزار بیام تو» . جوابی بهش ندادی ولی باچیرا با کلید اضافه ای که داشت در و باز کرد چاقو رو از دستت گرفت و پرت کرد اونور و بغلت کرد و گفت « ا.ت به این فکر نمی کنی که من عاشقتم ، پس این کارو نکن . » . باچیرا داشت برای اولین بار گریه می کرد و من هم بغضم گرفت و سر باچیرا رو به سینه ام چسبوندم و موهاشو نوازش کردم .

رین🍀: رین برای تمرین رفته بود بیرون چند تا قرص آوردی که همشو بخوری که رین در رو باز کرد و اومد تو خونه و گفت « سلام ا.ت چطور.... » . حرف رین با دیدن قرص ها قطع شد و خشکش زده بود و تو گفتی « رین ببخشید ولی من خسته شدم » . ولی رین با سرعت دوید سمتت اون دستت که توش قرص بود رو محکم کشید و قرص ها ریخت زمین و بغلت کرد و گفت « شاید نتونم احساساتم رو بیان کنم ولی از ته دلم عاشقتم » . سرت رو بالا گرفتی و رین دستش رو گذاشت رو گونت و یه بوسه نرم رو لبات گذاشت.

ناگی😴: رو مبل دراز کشیده بود و داشت با گوشیش بازی میکرد تو هم اومدی بالا سرش و پیشونیش رو بوسیدی و برای آخرین بار نگاش کردی . یه تیغ برداشتی و رفتی تو دستشویی و در رو بستی . ناگی کم کم پاشد و دنبالت گشت و فهمید احتمالا دستشویی هستی و از پشت در داد زد « ا.ت دستشویی هستی؟» یه ثانیه داشتی سکته می‌زدی و با بغض گفتی« اره » . ناگی از روی صدات فهمید یه چیزی شده در رو با لگد باز کرد(ناگی از این کارا بلدی؟🤨) و اومد تو تیغ رو از دستت گرفت و پرت کرد و بغلت کرد و اشکات رو با دستاش پاک کرد و پرنسسی بغلت کرد و گذاشتت رو تخت و با هم خوابیدین .

یوکیمیا🧡: بچه به این گلی اصلا به خودکشی فکر می کنی؟🤨🤡

گی علی (شیدو)🏳️‍🌈: شیدو از چند روز پیش فهمیده بود که حالت خیلی خوب نیست و مواظبت بود که تو رفتی تو اتاق و در رو بستی و از تو کشو یه چاقو برداشتی که شیدو در رو باز کرد و سریع چاقو رو ازت گرفت و گفت « اینقدر ازم بدت میاد که می خوای خودتو بکشی ؟» بعد از شنیدن حرف شیدو ناخواسته گریه کردی و شیدو رو بغل کردی و گفتی « نه من عاشقتم ». (فکر کردی تموم شده؟ معلومه که نه شیدو پرتت می کنه رو تخت و مثل اسب می کنتت😑🤡)

پارت بعد هم می نویسم
قربونتون
دیدگاه ها (۷)

تک پارتی رین🍀(درخواستی🗣️)ویو ا.ت : آلارم گوشیم زنگ خورد اومد...

درخواست دارید بگید 😚🫠 قربونتون🍥✨

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط