جیمین چند دقیقه بعد اومد
جیمین چند دقیقه بعد اومد.
با خودش داروی تب و پریود و سوپ آماده آورده بود
ماسکشو در آورد و گفت: سلام نامجون
حالشون چطوره؟
نامی: خوبن....بیا تو.
جیمین: کجان؟
نامجون: توی اتاق خواببدن.
جیمین: باشه....این سوپ گرمه بی زحمت بریز توی بشقاب بدیم بخورن.
نامی: باشه.
جیمین روی کاناپه نشست
چند دقیقه گذشته بود که ات از اتاق اومد بیرون و گفت: سلام...
جیمین : سلام
نامجون: بیدار شدی؟
ات: نمیتونم بخوابم وقتی کوک حالش بده. (همچنان دستش روی شکمشه)
نامجون: حالت خوبه؟
ات: یکم شکمم درد میکنه
جیمین اومد توی آشپزخونه و قرص پریودی رو داد و گفت: بخور این دردتو کمتر میکنه.
ات: ممنونم جیمینی
کوک اروم توی خواب میگفت میا...میا.
جیمین و نامجون فهمیدن که میا کیه و سریع جیمین مانع رفتن ات به اتاق شد و نامجون هم به بهانه ی بردن قرص رفت و پشت سرش در رو بست
ات: میا کیه؟
جیمین: میا؟ کی رو میگی؟
ات: جیمین من شنیدم....کوک گفت میا...
جیمین: نه...شاید گقته بیا...بیا
ات: من دیگه بچه نیستم جیمینی
جیمین: میا.....عشق اول کوک بود....وقتی بچه مدرسه ای بود....به میا پیشنهاد میده که دوست دخترش باشه....ولی خب میا قبول نمیکنه.....و کوک دلش میشکنه....ولی خوبه که تو رو پیدا کرده....تو به دختر بالغ و قوی هستی....راستش من به کوک حسودیم میشه...
ات لبخند زد و چیزی نگفت..
خلاصه از اینا گذشته شب کنسرت رسیده بود و کوک و اعضا داشتن لباسشو عوض میکردن و میکاپ میشدن.
ات: کوکی امیدوارم موقع باشی...
کوک: 💋🛐
با خودش داروی تب و پریود و سوپ آماده آورده بود
ماسکشو در آورد و گفت: سلام نامجون
حالشون چطوره؟
نامی: خوبن....بیا تو.
جیمین: کجان؟
نامجون: توی اتاق خواببدن.
جیمین: باشه....این سوپ گرمه بی زحمت بریز توی بشقاب بدیم بخورن.
نامی: باشه.
جیمین روی کاناپه نشست
چند دقیقه گذشته بود که ات از اتاق اومد بیرون و گفت: سلام...
جیمین : سلام
نامجون: بیدار شدی؟
ات: نمیتونم بخوابم وقتی کوک حالش بده. (همچنان دستش روی شکمشه)
نامجون: حالت خوبه؟
ات: یکم شکمم درد میکنه
جیمین اومد توی آشپزخونه و قرص پریودی رو داد و گفت: بخور این دردتو کمتر میکنه.
ات: ممنونم جیمینی
کوک اروم توی خواب میگفت میا...میا.
جیمین و نامجون فهمیدن که میا کیه و سریع جیمین مانع رفتن ات به اتاق شد و نامجون هم به بهانه ی بردن قرص رفت و پشت سرش در رو بست
ات: میا کیه؟
جیمین: میا؟ کی رو میگی؟
ات: جیمین من شنیدم....کوک گفت میا...
جیمین: نه...شاید گقته بیا...بیا
ات: من دیگه بچه نیستم جیمینی
جیمین: میا.....عشق اول کوک بود....وقتی بچه مدرسه ای بود....به میا پیشنهاد میده که دوست دخترش باشه....ولی خب میا قبول نمیکنه.....و کوک دلش میشکنه....ولی خوبه که تو رو پیدا کرده....تو به دختر بالغ و قوی هستی....راستش من به کوک حسودیم میشه...
ات لبخند زد و چیزی نگفت..
خلاصه از اینا گذشته شب کنسرت رسیده بود و کوک و اعضا داشتن لباسشو عوض میکردن و میکاپ میشدن.
ات: کوکی امیدوارم موقع باشی...
کوک: 💋🛐
- ۳۴.۴k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط