{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۷۸۰
رمان MAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد..‌.
_قضیه این سه نفر خیلی طولانیه...
_/خب تعریف کنین واسم...
_ملی تو میگی؟!
_/اره چیزی جا انداختم بگو...
_اوکی...
نزدیک دو سه ساعت مشغول توضیح زندگی مون از اول به ارمیتا بودیم...
ارمیتا_/پس الان این سه نفر دشمن ما هستن و ما باید فرار کنیم! خداروشکر نسبتی باهاشون نداریم...
مبینا_اره ...
یه خدمتکار در زد...
ملیکا_نباید بفهمن ما همو دیدیم خب؟! برید زیر تخت قایم شین...
سریع رفتیم زیر تخت...
_چی میخوای!!!
_/خانم اگه مساعد هستین بیام داخل...
_بیا...
فک کنم خدمتکار بود...شت در که باز بود...!میفهمن کسی اومده داخل خب!!!اروم گوشه ملافه ای تختو دادم کنار بتونم ببینم چیکار میکنن...زنه درو باز کرد اومد داخل...با تعجب به در نگاه کرد...
ملیکا_چیزی شده چرا به در نگاه میکنی؟!
_/نه چیزی نیست...ارباب گفتن این قرصارو بخورین...
زنه سینی رو گذاشت رو پاتختی وایستاد...
_باشه میخورم برو تو...
_/گفتن وایستم تا بخورین ...
دیدگاه ها (۰)

یعنی کی بوده؟!🤔🤔چجوری مرده!به قتل رسیده؟پولدار بوده یا فقیر!...

پارت ۷۸۱رمان MAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویس...

پارت ۷۷۹رمان MAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویس...

یکیم شما بگین...

I belong to that boy.

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط