تا ماه شدی برکه شدم باتن تب دار

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار
آیینه شدم ، محوشدی، تکه و تکرار

باید بنشینم ، بنوازم ، بنوازی
شهناز شوی ، ناز شوم با نفس تار

من پنجره را پلک زدم تا تو بیایی
شاید که دری باز شود در دل دیوار

ای دورترین بغض زمین ، مرز نفس گیر
نزدیک تر از من به خودم ...وعده ی دیدار

غوغای غریبی ست میان من و این آه
ما هر دو شکستیم در این حادثه بسیار

باید بروم سمت غروبی که تو رفتی
یک صبح به تو ختم نشد باز هم انگار

من روسری ام را به پر باد سپردم
افتاد به یادم گره بغض تو هر بار

محبوب من ای شعر غزل خیز دل انگیز
ای دوست ترین دوست ترین دوست ترین یار
دیدگاه ها (۴)

ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﺎ ﺭﻧﮓِ ﭼﺸﻤﺖ بی ﻗـﺮﺍﺭﻡ میﮐﻨﺪﻭﺍﺭﺩِ ﺩﻧﯿـﺎئی ﺍﺯ ﻓﺼﻞِ ﺑﻬــﺎ...

بگُشا اخم از آن رخ که دلم باز شودعشق با دیدن لبخند تو آغاز ش...

وقتی دلم برایِ تو بی تـــــــاب میشودچشمم برایِ دیدنت مشتـــ...

همہ ادم‌ها بہ یڪ تڪیہ‌ڪَاهِ محڪم،بہ یڪ فرد ڪہ بهشوڹ امید بده...

آدم ها (دل نوشته قسمت دوم)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۸۴قلبم خيلي هول شروع به کوبید...

برادرای هایتانی پارت..فک کنم ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط