بگشا اخم از آن رخ که دلم باز شود

بگُشا اخم از آن رخ که دلم باز شود
عشق با دیدن لبخند تو آغاز شود

سبزه ی چشم تو یعنی که توانسته بهار
پشت چشمان قشنگ تو پس انداز شود

لحنت آنقدر لطیف است که داوود نبی
از خدا می طلبد با تو هم آواز شود

سُکر انفاس تو انگار دلش می خواهد
آخرش باعث گمنامی شیراز شود

آنچنان خوب و عزیزی که خدا گفته بهشت
زیر پای تو بیفتد که سرافراز شود

نام تو منشأ و یادآور زیبایی هاست
خالقت خواسته در وصف تو ایجاز شود

آه مادر بخدا با تو جهان شیرین است
خنده کن تا همه جا غرق گل ناز شود
دیدگاه ها (۱)

مهرخوبان را همیشه میتوان دریاد داشتمیتوان درسینه ی خودکلبه ا...

افسانه شدم! مرابه خود راهی کنلطفی کن و بر پیکره ام شاهی کنمن...

ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﺎ ﺭﻧﮓِ ﭼﺸﻤﺖ بی ﻗـﺮﺍﺭﻡ میﮐﻨﺪﻭﺍﺭﺩِ ﺩﻧﯿـﺎئی ﺍﺯ ﻓﺼﻞِ ﺑﻬــﺎ...

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار آیینه شدم ، محوشدی، ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط