{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب فرو می افتاد

شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها را بستم
باد با شاخه در آویخته بود
من درین خانه ی تنها...تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
دیدگاه ها (۱۵)

خواهشا اول بخون بعد لایک کن قول میدم پشیمون نشی وقتتم زیاد ن...

آلمان‌ها بعد از جنگ روانشناسان بسیاری را مامور کردند که خاطر...

من اهلِ دل و چایِ هل و لعلِ نگارم تو اهلِ شب و شعرِ سپید و ل...

تموم بیمارستان... از صدای جیغ دختری... پر شده بود که برای شی...

می شود یک شب خوابید  و صبح باخبر شد ، غم ها را از یک کنار به...

بیب من برمیگردمپارت : 91+ جونگکوک ما تو جنگل چیکار میکنیم_ ب...

آن شبـ ؛ـ؛ ۱آن شب٬ باران می آمد ، سرد بود ، قطراتش روی پوست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط