بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 91

+ جونگکوک ما تو جنگل چیکار میکنیم
_ به تو مربوط نیس
با جیغی بلند گفتم
+ همه چیز به من مربوطه باید بگی
با سوزشی که گوشه لبم حس کردم خفه خون گرفتم
_ اینجا بایدی درکار نیس فقط منم که اینجا دستور میدم
با پام محکم زدم به زانوش گه افتاد زمین
پوزخندی بهش زدم و گفتم
+ تو لازم نیس دستور بدی فعلا خودتو جمع کن
_ ای دختره‌ی رو مخ
+ نشنیدم صداتو
حرصش حسابی در اومده بود بلند شد و رف و من بلند قهقهه زدم
بعد از رفتنش حوصلم حسابی سر رفته بود
به زور دستامو باز کردم و سمت پنجره رفتم پنجره رو باز کردم و به بیرون خیره شده واقعا جنگل قشنگی بود دلم میخواست برم بیرون و بازی کنم
پا ورچین پا ورچین رفتم سمت در و در رو اروم باز کردم خب خداروشکر هیچ بادیگاردی نبود رفتم پایین نه خدمتکاری بود نه بادیگاردی
در بیرون رو باز کردم و رفتم بیرون هوا تقریبا تاریک شده بود یعنی من یروز کامل اینجا بودم ؟
رفتم بیرون و در رو بستم و به سمت داخل جنگل قدم برداشتم
گل های زیاد و رنگارنگی اینجا بود نشستم زمین و یکی از گل ها رو چیدم و بوش کردم
بوی خوب گل همیشه منو سرحال میکرد
تک خنده‌ای کردم و کلی گل چیدم و مشغول شدم که برای جونگکوک تاج درست کنم
دیدگاه ها (۰)

بیب من برمیگردمپارت : 92داشتم تاج درست میکردم که صدای نفس ها...

بیب من برمیگردمپارت : 93تو راه که داشتیم میرفتیم کلی بگو بخن...

بیب من برمیگردمپارت : 90( جنی ) با سر درد شدید و عجیبی بیدار...

بیب من برمیگردمپارت : 89_ بله بفرمایید_ سلام من تهیونگم براد...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: 12ویو جونکوکرفتم سمت دف...

#دوپارتی#هیونجین#درخواستیوقتی شب عروسی... ویو ات وای امروز خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط