مهرت از خاطرم ای دوست بدر خواهم کرد
مهرت از خاطرم ای دوست بدر خواهم کرد
جان، نثارِ قدم یار دگر خواهم کرد
شب هجران تو با ناله بسر شد همهعمر
بعد از این نیز همینگونه بسر خواهم کرد
دل و دین از کف من، مهرِ سیهچشمان بُرد
دیگر از چشم سیاه تو حذر خواهم کرد
یکزمان همقدمِ باد صبا خواهم شد
عالمی را ز جفای تو خبر خواهم کرد
چشم تو بیسببی خونِ کسان میریزد
من به عشّاقِ تو اعلام خطر خواهم کرد!
شدم از عشق تو بیمار و ز پا افتادم
باز از این راه خطرناک گذر خواهم کرد
همچو «دانش» به مددکاریِ چشمِ تَر خویش
آخر اندر دلِ سنگ تو اثر خواهم کرد...
جان، نثارِ قدم یار دگر خواهم کرد
شب هجران تو با ناله بسر شد همهعمر
بعد از این نیز همینگونه بسر خواهم کرد
دل و دین از کف من، مهرِ سیهچشمان بُرد
دیگر از چشم سیاه تو حذر خواهم کرد
یکزمان همقدمِ باد صبا خواهم شد
عالمی را ز جفای تو خبر خواهم کرد
چشم تو بیسببی خونِ کسان میریزد
من به عشّاقِ تو اعلام خطر خواهم کرد!
شدم از عشق تو بیمار و ز پا افتادم
باز از این راه خطرناک گذر خواهم کرد
همچو «دانش» به مددکاریِ چشمِ تَر خویش
آخر اندر دلِ سنگ تو اثر خواهم کرد...
- ۵.۸k
- ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط